جانب لشكر فرستاد تا ندا كند كه هيچ كس از لشكر را اجازت نيست كه يك تنه به مبارزت بيرون شود .
پس عمرو بن الحجّاج از كنار فرات با جماعت خود بر ميمنهء اصحاب امام حسين عليه السّلام حمله كرد ، بعد از آن كه آن منافقان را به اين كلمات تحريص بر كشتن اصحاب امام حسين عليه السّلام نمود :
يا اهل الكوفة ! الزموا طاعتكم و جماعتكم ، و لا ترتابوا فى قتل من مرق من الدّين خالف الامام .
خداوند دهان ، عمرو بن الحجّاج را پر از آتش كند در ازاى اين كلمات ، كه بر جناب امام حسين عليه السّلام بسى سخت آمد و به حضرتش اثر كرد . پس ساعتى دو لشكر با هم نبرد كردند و در اين گيرودار جنگ مسلم بن عوسجه اسدى - عليه الرّحمة - از پاى در آمد و از كثرت زخم و جراحت به خاك افتاد . لشكر عمر سعد از حمله دست كشيدند و به سوى لشكرگاه خود برگشتند ، چون غبار معركه فرو نشست مسلم را بر روى زمين افتاده ديدند . حضرت امام حسين عليه السّلام به نزد او شتافت و در مسلم رمقى يافت ، پس او را خطاب كرد و فرمود : خدا رحمت كند تو را اى مسلم و اين آيهء كريمه را تلاوت نمود :
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا .
« 1 »
حبيب بن مظاهر كه به ملازمت خدمت آن حضرت نيز حاضر بود ، نزديك مسلم آمد و گفت : اى مسلم ! گران است بر من اين رنج و شكنج تو اكنون بشارت باد تو را به بهشت ، مسلم به صداى بسيار ضعيفى گفت خدا به خير تو را بشارت دهد .
حبيب گفت : اگر مىدانستم كه بعد از تو در دنيا زنده مىبودم ، دوست داشتم كه به من وصيّت كنى به آنچه قصد داشتى تا در انجام آن اهتمام كنم لكن مىدانم كه در همين ساعت من نيز كشته خواهم شد و به تو خواهم پيوست .
هامش
( 1 ) سورهء احزاب ، آيهء 23 .