حصين بر حبيب حمله كرد ، حبيب نيز مانند شير بر او تاخت و شمشير بر او فرود آورد و بر صورت اسب او واقع شد ، حصين از روى اسب بر زمين افتاد ، پس اصحاب آن ملعون جلدى كردند و او را از چنگ حبيب ربودند ، پس حبيب رجز خواند و فرمود :
اقسم لو كنّا لكم أعدادا * أو شطر كم وليتم الاكتادا « 1 »
يا شرّ قوم حسبا و أدّا « 2 »
و نيز مىفرمايد :
انا حبيب و أبى مظهّر « 3 » * فارس هيجاء و حرب تسعر
انتم أعدّ عدّة و اكثر * و نحن أو فى منكم و أصبر
و نحن اولى حجّة و أظهر * حقّا و أتقى منكم و أعذر
ببين اخلاص اين پير هنرمند * چه خواهد كرد در راه خداوند
رجز خواند و نسب فرمود آنگاه * مبارز خواست از آن قوم گمراه
چنان رزمى نمود آن پير هوشيار * كه بر نامآوران تنگ آمدى كار
سر شمشير آن پير جوان مرد * همىمرد از سر مركب جدا كرد
به تيغ تيز در آن رزم و پيكار * فكند از آن جماعت جمع بسيار « 4 »
بالجمله ، قتال سختى نمود تا آن كه به روايتى شصت و دو تن را به خاك هلاك انداخت ، پس مردى از بنى تميم كه او را بديل بن صريم مىگفتند بر آن جناب حمله كرد و شمشير بر سر مباركش زد ، « 5 » و شخصى ديگر از بنى تميم نيزه بر آن بزرگوار زد كه او را بر زمين افكند ، حبيب خواست تا برخيزد كه حصين بن تميم شمشير بر سر او زد كه او را از كار انداخت ، پس آن مرد تميمى فرود آمد و سر مباركش را از تن
هامش
( 1 ) يعنى دوشها .
( 2 ) اد بمعنى القوة .
( 3 ) در بحار الأنوار و بعضى منابع ديگر مانند فتن ، اما در العوالم ، ص 169 مظاهر .
( 4 ) از صاحب معراج المحبه است ( م ) .
( 5 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 334 .