تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
مسلم گفت : تو را وصيّت مىكنم به اين مرد - و اشاره كرد به سوى امام حسين عليه السّلام - و گفت : تا جان در بدن دارى او را يارى كن و از نصرت او دست مكش تا وقتى كه كشته شوى . حبيب گفت : به پروردگار كعبه جز اين نكنم و چشم تو را به اين وصيّت روشن نمايم . پس مسلم جهان را وداع كرد در حالى كه بدن او روى دستها بود او را برداشته بودند كه در نزد كشتگان گذارند ، پس صداى كنيزك او به ندبه بلند شد كه يا بن عوسجتاه ، يا سيّداه ! . « 1 » و معلوم مىشود كه مسلم بن عوسجه از شجاعان نامى روزگار بود چنان كه شبث ، شجاعت او را در آذربايجان مشاهده كرده بود و آن را تذكره نمود ، و در زمانى كه مسلم بن عقيل به كوفه آمده بود ، مسلم بن عوسجه وكيل او بود در قبض اموال و بيع اسلحه و اخذ بيعت . و با اين حال از عبّاد روزگار بود و پيوسته در مسجد كوفه در پاى ستونى از آن مشغول به عبادت و نماز بود چنان كه از اخبار الطّوال دينورى معلوم مىشود ، و او را اهل سير اوّل اصحاب حسين عليه السّلام گفته‌اند . و كلمات او را در شب عاشورا شنيدى و در كربلا مقاتلهء سختى نمود و به اين رجز مترنّم بود :
ان تسألوا عنّى فانّى ذو لبد * من فرع « 2 » قوم من ذرى بنى اسد فمن بغانا حائد عن الرّشد * و كافر بدين جبّار صمد
و كنيهء آن بزرگوار ابو جحل است « 3 » چنان كه كميت اسدى در شعر خود به آن اشاره كرده :
و انّ ابا جحل قليل مجحّل .
جحل ( به تقديم جيم بر حاء مهمله ) يعنى مهتر زنبوران عسل . و مجحّل
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 19 ؛ العوالم ، ص 263 . ( 2 ) و انّ بيتى فى ذروى ( خ . ل ) . ( 3 ) بحار الانوار ، ج 45 ، ص 19 .