را بيفكنند تا بر آنها احاطه نمايند ، سه چهار نفر از اصحاب امام حسين عليه السّلام در ميان خيمهها رفتند گاهى كه آن ظالمان مىخواستند خيمهها را خراب كنند بر آنها حمله مىكردند و هر كه را مىيافتند مىكشتند يا تير به جانب او مىافكندند و او را مجروح مىنمودند .
عمر سعد كه چنين ديد فرياد كشيد كه خيمهها را آتش زنيد و داخل خيمهها نشويد .
پس آتش آوردند خيمه [ ها ] را سوزانيدند ، سيّد الشّهداء عليه السّلام فرمود : بگذاريد آتش زنند ، زيرا كه هرگاه خيمهها را بسوزانند نتوانند از آن بگذرند و به سوى شما آيند و چنين شد كه آن حضرت فرموده بود . « 1 »
راوى گفت : حمله كرد شمر بن ذى الجوشن به خيمهء حضرت امام حسين عليه السّلام و نيزهاى كه در دست داشت بر آن خيمه مىكوبيد و ندا در داد كه آتش بياوريد تا من اين خيمه را با اهلش آتش زنم .
راوى گفت : زنها صيحه كشيدند و از خيمه بيرون دويدند ، جناب امام حسين عليه السّلام بر شمر صيحه زد كه : اى پسر ذى الجوشن ! تو آتش مىطلبى كه خيمه را بر اهل من آتش زنى ؟ خداوند بسوزاند تو را به آتش جهنّم .
حميد بن مسلم گفت كه : من به شمر گفتم : سبحان اللّه ! اين صلاح نيست براى تو كه جمع كنى در خود دو خصلت را ، يكى آن كه عذاب كنى به عذاب خدا كه سوزانيدن باشد و ديگر آن كه بكشى كودكان و زنان را ، بس است براى راضى كردن امير ، كشتن تو مردان را .
شمر به من گفت : تو كيستى ؟
گفتم : نمىگويم با تو كيستم . و ترسيدم كه اگر مرا بشناسد نزد سلطان براى من سعايت كند .
پس آمد به نزد او شبث بن ربعى و گفت : من نشنيدم مقالى بدتر از مقال تو و
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 4 ، ص 333 .