نديدم موقفى زشتتر از موقف تو ، آيا كارت به جايى رسيده كه زنها را بترسانى ، پس شهادت مىدهم كه شمر حيا كرد و خواست برگردد كه زهير بن قين رحمة اللّه با ده نفر از اصحاب خود بر شمر و اصحابش حمله كردند و ايشان را از دور خيام متفرّق ساختند ، و ابا عزّهء ( به زاء معجمه ) ضبابى را كه از اصحاب شمر بود به قتل رسانيدند ، لشكر عمر سعد كه چنين ديدند بر ايشان هجوم آوردند و چون لشكر امام حسين عليه السّلام عددى قليل بودند اگر يك تن از ايشان كشته گشتى ظاهر و مبيّن گشتى و اگر از لشكر ابن سعد صد كس مقتول گشتى از كثرت عدد نمودار نگشتى . « 1 »
و بالجمله ، جنگ سختى شد و قتلى و جريح بسيار گشت تا آن كه وقت زوال رسيد .
تذكرهء ابو ثمامه نماز را در خدمت امام حسين عليه السّلام و شهادت حبيب بن مظاهر :
ابو ثمامهء صيداوى كه نام شريفش عمرو بن عبد اللّه است ، چون ديد وقت زوال است ، به خدمت امام عليه السّلام شتافت و عرض كرد : يا ابا عبد اللّه ! جان من فداى تو باد ، همانا مىبينم كه اين لشكر به مقاتلت تو نزديك گشتهاند ، و لكن سوگند با خداى كه تو كشته نشوى تا من در خدمت تو كشته شوم و به خون خويش غلطان باشم و دوست دارم كه اين نماز ظهر را با تو بگذارم ، آنگاه خداى خويش را ملاقات كنم .
حضرت سر به سوى آسمان برداشت پس فرمود : ياد كردى نماز را ، خدا تو را از نمازگزاران و ذاكرين قرار دهد ، بلى اينك اوّل وقت آن است ، پس فرمود از اين قوم بخواهيد تا دست از جنگ بردارند تا ما نماز گزاريم .
حصين بن تميم چون اين بشنيد فرياد برداشت كه نماز شما مقبول درگاه إله نيست .
حبيب بن مظاهر فرمود : اى حمار غدّار ! نماز پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبول نمىشود و از تو قبول خواهد شد ؟ ! !
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 334 .