تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣
پس از ميدان بازشتافت و به نزديك مادر و زوجه‌اش آمد و به مادر گفت : آيا از من راضى شدى ؟ گفت : راضى نشوم تا آن كه در پيش روى امام حسين عليه السّلام كشته شوى . زوجهء او گفت : تو را به خدا قسم مىدهم كه مرا بيوه مگذار و به درد مصيبت خود مبتلا مساز . مادر گفت : اى فرزند ! سخن زن را دور انداز ، به ميدان رو ، در نصرت امام حسين عليه السّلام خود را شهيد ساز تا شفاعت جدّش در قيامت شامل حالت شود ، پس وهب به ميدان رجوع كرد در حالى كه مىخواند :
انّى زعيم لك امّ وهب * بالطعن فيهم تارة و الضّرب ضرب غلام مؤمن بالرّبّ
پس نوزده سوار و دوازده پياده را به قتل رسانيد و لختى كارزار كرد تا دو دستش را قطع كردند ، اين وقت مادر او عمود خيمه بگرفت و به حربگاه درآمد و گفت : اى وهب ! پدر و مادرم فداى تو باد چندان كه توانى رزم كن و حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دشمن دفع نما . وهب خواست كه تا او را برگرداند . مادرش جانب جامهء او را گرفت و گفت من روى بازپس نمىكنم تا به اتّفاق تو در خون خويش غوطه زنم . جناب امام حسين عليه السّلام چون چنين ديد فرمود : از اهل بيت من جزاى خير بهرهء شما باد به سراپردهء زنان مراجعت كن خدا تو را رحمت كند . پس آن زن به سوى خيام محترمهء زنان برگشت و آن جوان كلبى پيوسته مقاتلت كرد تا شهيد شد . راوى گفت كه : زوجهء وهب بعد از شهادت شوهر ، بىتابانه به جانب او دويد و صورت بر صورت او نهاد . شمر غلام خود را گفت : تا عمودى بر سر او زد و به شوهرش ملحق ساخت ، و اين اوّل زنى بود كه در لشكر حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام به قتل رسيد . « 1 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 16 - 15 ؛ العوالم ، ص 260 - 261 .