و طرف دماغ او را قطع كرد . از آن طرف كعب بن جابر چون مانعى نداشت ، چندان به نيزه زور آورد تا در پشت برير فرو رفت و برير را از روى رضى افكند و پيوسته شمشير بر آن بزرگوار زد تا شهيد شد .
راوى گفت : رضىّ از خاك برخاست در حالتى كه خاك از قباى خود مىتكانيد و با كعب گفت : اى برادر ! بر من نعمتى عطا كردى كه تا زندهام فراموش نخواهم نمود . چون كعب بن جابر برگشت ، زوجهاش يا خواهرش نوار بنت جابر با وى گفت : كشتى سيّد قرّاء را ، هرآينه امر عظيمى به جاى آوردى به خدا سوگند ديگر با تو تكلّم نخواهم كرد . « 1 »
شهادت وهب - عليه الرحمة - :
وهب « 2 » بن عبد اللّه بن حباب كلبى كه با مادر و زن در لشكر امام حسين عليه السّلام حاضر بود به تحريص مادر ساختهء جهاد شد ، اسب به ميدان راند و رجز خواند :
إن تنكرونى فانا ابن الكلب * سوف ترونى و ترون ضربى
و حملتى و صولتى فى الحرب * أدرك ثأرى بعد ثأر صحبى
و أدفع الكرب أمام الكرب * ليس جهادى فى الوغى باللّعب
و جلادت و مبارزت نيكى به عمل آورد و جمعى را به قتل در آورد .
هامش
( 1 ) نفس المهموم ، ص 260 .
( 2 ) و صاحب معراج الجنان مصيبت وهب را چنين نظم كرده :عروس از خيمه سوى رزمگه تاخت * به روى نعش شوهر خويش انداخت
يكى را گفت آن شمر بد اختر * كه ملحق ساز اين زن را به شوهر
به يك ضربت رسانيد آن منافق * تن مهجور عذرا را به وامق
چو شد كلبى سوى جنّت روانه * بياسود از غم و رنج زمانه
برون آمد دگر شيرى مجاهد * كه نام او بدى عمرو بن خالد
به پيش روى عشق عالم افروز * كشيد از دل يكى آه جگرسوز
به اشكآلوده باشد اين سخن گفت * مرخّص كن كه با ياران شوم جفتمؤلّف رحمة اللّه