تكسره و ان أسر و قهر و استبدل باليسر عسرا . « 1 »
راوى گفت : پس حرّ از روى اسب مانند شير جستن كرد و شمشير برّانى در دستش بود و مىگفت :
إن تعقروا بى « 2 » فانا ابن الحرّ * أشجع من ذى لبد هزبر
پس نديدم احدى را هرگز مانند او سر از تن جدا كند و لشكر هلاك كند .
اهل سير و تاريخ گفتهاند كه حرّ و زهير با هم قرار داده بودند كه بر لشكر حمله كنند و مقاتلهء شديد و كارزار سختى نمايند و هر كدام گرفتار شدند ديگرى حمله كند و او را خلاص نمايد . و بدين گونه يك ساعتى نبرد كردند و حرّ رجز مىخواند و مىگفت :
آليت لا أقتل حتّى أقتلا * و لن أصاب اليوم الّا مقبلا
أضربهم بالسّيف ضربا مقصلا « 3 » * لا ناكلا منهم « 4 » و لا مهلّلا
و در دست حرّ شمشيرى بود كه مرگ از دم او لايح بود . و گويا ابن معتزّ در حقّ او گفته بود :
ولى صارم فيه المنايا كوامن * فما ينتضى الّا لسفك دماء
ترى فوق منبته الفرند كأنّه * بقيّة غيم رقّ دون سماء
پس جماعتى از لشكر عمر سعد بر او حمله آوردند و شهيدش نمودند .
بعضى گفتهاند كه : امام حسين عليه السّلام به نزد او آمد و هنوز خون از او جستن داشت ، پس فرمود : بهبه اى حرّ تو حرّى هم چنان كه نام گذاشته شدى به آن ، حرّى در دنيا و آخرت ، « 5 » پس خواند آن حضرت :
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 2 ، ص 89 ؛ بحار ، ج 71 ، ص 69 .
( 2 ) ان تعقروا يعنى اگر پى كنيد اسب مرا .
( 3 ) سيف مقصل كمنبر : تيغ برّان .
( 4 ) لا ناكلا منهم يعنى نه نكول خواهم كرد از جنگ ايشان و بر نخواهم گشت از جنگ . مؤلّف رحمة اللّه .
( 5 ) العوالم ، ص 258 .