و سيّد ابن طاووس روايت كرده كه در اين وقت محمّد بن بشير « 1 » الحضرمى را خبر دادند كه : پسرت را سر حدّ مملكت رى اسير گرفتند .
گفت : عوض جان او و جان خود را از آفرينندهء جانها مىگيرم و من دوست ندارم كه او را اسير كنند و من پس از او زنده و باقى بمانم .
چون حضرت كلام او را شنيد فرمود : خدا تو را رحمت كند ، من بيعت خويش را از تو برداشتم ، برو و فرزند خود را از اسيرى برهان .
محمّد گفت : مرا جانوران درّنده زنده بدرند و طعمهء خود كنند اگر از خدمت تو دور شوم .
پس حضرت فرمود : اين جامههاى برد را بده به فرزندت تا اعانت جويد به آنها در رهانيدن برادرش ، ( يعنى فديهء برادر خود كند ) ، پس پنج جامهء برد او را عطا كرد كه هزار دينار بها داشت . « 2 »
[ حسين عليه السّلام و زينب عليها السّلام ]
شيخ مفيد رحمة اللّه فرموده كه آن حضرت پس از مكالمه با اصحاب به خيمهء خود انتقال فرمود . و جناب على بن الحسين عليهما السّلام حديث كرده : در آن شبى كه پدرم در صباح آن شهيد شد من به حالت مرض نشسته بودم و عمّهام زينب پرستارى من مىكرد كه ناگاه ديدم پدرم كناره گرفت و به خيمهء خود رفت و با آن جناب بود جون « 3 » آزاد كردهء ابو ذر و شمشير آن حضرت را اصلاح مىنمود و پدرم اين اشعار را قرائت مىفرمود :
يا دهر أفّ لك من خليل * كم لك بالاشراق و الأصيل
هامش
( 1 ) در بحار الأنوار و العوالم و زيارت منسوبه به ناحيه مقدسه : بشر .
( 2 ) الملهوف ، ص 93 ؛ اكسير العبادات ، ج 2 ، ص 221 و نيز نك : بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 392 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 244 .
( 3 ) در كامل بهائى است كه : جون غلام ابو ذر در كار سلاح سازى دستى تمام داشت . مؤلف رحمة اللّه . [ كامل ، ج 2 ، ص 280 ]