فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
. « 1 » اللّهمّ اجعل لنا و لهم الجنّة نزلا ، و اجمع بيننا و بينهم فى مستقرّ رحمتك ، و غائب مذخور ثوابك .
پس طرمّاح نزديك حضرت آمد و عرض كرد : من در ركاب تو كثرتى نمىبينم ، اگر همين سواران حرّ آهنگ جنگ تو را نمايند تو را كافى خواهند بود ، من يك روز پيش از بيرون آمدنم از كوفه به پشت شهر گذشتم اردويى در آنجا ديدم كه اين دو چشم من كثرتى مثل آن هرگز در يك زمين نديده بود ، پس سبب آن اجتماع را پرسيدم ، گفتند : مىخواهند سان ببينند پس از آن ايشان را به جنگ حسين بفرستند ، اينك يا بن رسول اللّه تو را به خدا قسم مىدهم اگر مىتوانى به كوفه نزديك مشو به قدر يك وجب ، و چنانچه معقل و پناهگاهى خواسته باشى كه خدا تو را در آنجا از هجوم دشمن نگاه دارد تا صلاح وقت به دست آيد ، اينك قدم رنجه دار كه تو را در اين كوه اجأ كه منزل برخى از بطون قبيلهء طىّ است فرود آورم و از اجأ و كوه سلمى بيست هزار مرد شمشير زن از قبيله طى در ركاب تو حاضر سازم كه در مقابل تو شمشير بزنند ، به خدا سوگند كه هر وقت از ملوك غسّان و سلاطين جمير و نعمان بن منذر و لشكر عرب و عجم حمله بر ما وارد آمده است ما قبيلهء طىّ به همين كوه اجأ پناهيدهايم و از احدى آسيب نديدهايم .
حضرت فرمود : جزاك اللّه و قومك خيرا ، اى طرمّاح ميانهء ما و اين قوم مقالهء گذشته است كه ما را از اين راه قدرت انصراف نيست و نمىدانيم كه احوال آيندهء ما را به چه كار مىدارد . و طرمّاح بن عدىّ در آن وقت براى اهل خود آذوقه و خواربار مىبرد ، پس حضرت را بدرود نمود و وعده كرد كه بار خويش به خانه برساند و براى نصرت امام عليه السّلام بازگردد و چنين كرد ، ولى وقتى كه به همين عذيب هجانات رسيد سماعة بن بدر را ملاقات كرد او خبر شهادت امام را به طرمّاح داد طرمّاح برگشت .
هامش
( 1 ) سورهء احزاب ، آيهء 23 .