[ توقيف كاروان حسين عليه السّلام ]
پس حرّ نامه را براى حضرت و اصحابش قرائت كرد و در همان موضع كه زمين بىآب و آبادانى بود راه را بر آن حضرت سخت گرفت و امر به نزول نمود .
حضرت فرمود : بگذار ما را كه در اين قريههاى نزديك كه نينوا ، يا غاضريّه ، يا قريهء ديگر كه محلّ آب و آبادانى است فرود آييم .
حرّ گفت : به خدا قسم كه مخالفت حكم ابن زياد نمىتوانم نمود با بودن اين رسول كه بر من گماشته و ديدهبان قرار داده است .
زهير بن القين گفت : يا بن رسول اللّه ! دستورى دهيد كه ما با ايشان مقاتله كنيم كه جنگ با اين قوم در اين وقت آسانتر است از جنگ با لشكرهاى بىحدّ و احصا كه بعد از اين خواهند آمد .
حضرت فرمود كه : من كراهت دارم از آن كه ابتدا به قتال ايشان كنم ، پس در آنجا فرود آمدند و سرادق عصمت و جلالت را براى اهل بيت رسالت برپا كردند ، و اين در روز پنج شنبه دوّم شهر محرّم الحرام بود . « 1 »
[ نطق امام و حماسه اصحاب ]
و سيّد ابن طاووس نقل كرده كه : نامه و رسول ابن زياد در عذيب هجانات به حرّ رسيد و چون حرّ به موجب نامه امر را بر جناب امام حسين عليه السّلام تضييق كرد حضرت اصحاب خود را جمع نمود و در ميان ايشان به پا خاست و خطبهاى در نهايت فصاحت و بلاغت مشتمل بر حمد و ثناى الهى ادا نموده پس فرمود :
همانا كار ما به اينجا رسيده كه مىبينيد و دنيا از ما رو گردانيده و جرعهء زندگانى به آخر رسيده و مردم دست از حقّ برداشتهاند و بر باطل جمع شدهاند ، هر كه ايمان به خدا و روز جزا دارد بايد كه از دنيا روى برتابد و مشتاق لقاى پروردگار خود
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 81 - 84 .