الحسين عليهما السّلام نيز با او بود .
منصور ، عيسى بن موسى و سعيد بن مسلم را با لشكر بسيار به جنگ او فرستاد ، در زمين با خمرى - كه از اراضى طفّ است و در شش فرسخى كوفه واقع است - ابراهيم را شهيد كردند و از شيعيان او از جماعت زيديّه چهار صد نفر و به قولى پانصد تن كشته گشت .
و كيفيّت مقتل ابراهيم چنانچه در تذكرهء سبط مسطور است بدين نحو است كه :
در غرّهء شهر شوّال و به قولى شهر رمضان سنه يكصد و چهل و پنج ابراهيم در بصره خروج كرد و جماعتى بىشمار با او بيعت كردند و منصور نيز در همين سال ابتداء كرده بود به بناء شهر بغداد و در اين اوقاتى كه مشغول به عمارت بغداد بود او را خبر دادند كه ابراهيم بن عبد اللّه در بصره خروج كرده و بر اهواز و فارس غلبه كرده و جماعت بسيارى دور او را گرفتهاند و مردمان نيز به طوع و رغبت با وى بيعت مىكنند و همّى جز خون خواهى برادرش محمّد و كشتن ابو جعفر منصور ندارد .
منصور چون اين بشنيد ، جهان روشن در چشمش تاريك گرديد و از بناء شهر بغداد دست بكشيد و يكباره ترك لذّات و مضاجعت با نسوان گفت و سوگند ياد كرد كه هيچ گاهى نزديك زنان نروم و به عيش و لذّت مشغول نشوم تا گاهى كه سر ابراهيم را براى من آورند ، يا سر مرا به نزد او حمل دهند .
و بالجمله ، هول و هربى عظيم در دل منصور پديد آمد ، چه ابراهيم را صد هزار تن لشكر ملازم ركاب بود و منصور به غير از دو هزار سوار لشكرى حاضر نداشت و عساكر و جيوش او در مملكت شام و افريقيّه و خراسان متفرّق شده بودند .
اين هنگام منصور ، عيسى بن موسى بن على بن عبد اللّه بن عبّاس را به جنگ ابراهيم فرستاد و از آن طرف نيز ابراهيم فريفتهء كوفيان شده از بصره به جانب كوفه بيرون شد چه آن كه جماعتى از اهل كوفه در بصره به خدمت ابراهيم رسيدند ، و معروض وى داشتند كه در كوفه صد هزار تن انتظار مقدم شريف تو را دارند و هرگاه به جانب ايشان شوى جانهاى خود را نثار رهت كنند .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 645
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٤٥