تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
شرّده الخوف فأزرى به * كذاك من يكره حرّ الجلاد قد كان فى الموت له راحة * و الموت حتم فى رقاب العباد « 1 »
بالجمله ، محمّد در سنه يك صد و چهل و پنج خروج كرد و به اتفاق دويست و پنجاه نفر در ماه رجب داخل مدينه شد و صدا به تكبير بلند كردند و رو به زندان منصور آوردند و در زندان را شكستند و محبوسين را بيرون كردند و رياح بن عثمان زندانبان منصور را بگرفتند و حبس كردند ، آنگاه محمّد بر فراز منبر شد و خطبه بخواند و مقدارى از مثالب و مطاعن و خبث سيرت منصور را تذكره نمود ، مردمان از مالك بن انس استفتا كردند كه با آن كه بيعت منصور در گردن ما است ما توانيم با محمّد بيعت كنيم ؟ مالك فتوى مىداد بلى ، چه آن كه بيعت شما با منصور از روى كراهت بوده . پس مردم به بيعت محمّد شتاب كردند و محمّد بر مدينه و مكّه و يمن استيلا يافت . ابو جعفر منصور چون اين بدانست براى محمّد مكتوبى از در صلح و سلم فرستاد ، او را امان داد ، محمّد مكتوب او را جوابى شافى نوشت و در آخر نامه رقم كرد كه تو را كدام امان است كه بر من عرضه داشتى ؟ آيا امانى است كه به ابن هبيره دادى ؟ يا امانى است كه به عمويت عبد اللّه بن علىّ دادى ؟ ، يا امانى است كه ابو مسلم را به آن خرسند ساختى ؟ يعنى بر امان تو چه اعتماد است چنان كه اين سه نفر را امان دادى و به مقتضاى امان خود عمل نكردى . ثانيا ابو جعفر او را مكتوبى فرستاد و برخى از در حسب و نسب طريق معارضه سپرد و اين مختصر را گنجايش ذكر اين مكاتيب نيست . طالبين رجوع كنند به تذكرهء سبط و غيره . « 2 » و چون منصور مأيوس گشت از آن كه محمّد به طريق سلم و صلح در آيد لا جرم
هامش
( 1 ) اشعار در ذيل الامالى ، ص 142 از ابن اشعث ؛ طبرى ، ج 9 ، ص 191 ؛ ابن اثير ، ج 5 ، ص 210 ؛ زهرة الآداب ، ج 1 ، ص 117 ؛ البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 248 ؛ التمهيد ، ج 2 ، ص 330 ؛ مقاتل ، ص 270 و 205 . ( 2 ) نيز نك : ناسخ التواريخ ، حالات امام حسن عليه السّلام ، ج 2 ، ص 338 به بعد .