تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
اهل بيت او انكار داشتند از آن كه محمّد نفس زكيّه مهدىّ موعود باشد ، و مىگفتند مهدىّ موعود عليه السّلام غير او است . بالجمله چون خلافت بر بنى عبّاس مستقرّ شد محمّد و ابراهيم مخفى مىزيستند و در ايّام منصور گاهى چون يك دو تن از عرب باديه پوشيده به نزد پدر در زندان آمدند و گفتند اگر اذن فرمايى آشكار شويم چه اگر ما دو تن كشته شويم بهتر از آن است كه جماعتى از اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم كشته شوند ، عبد اللّه گفت : ان منعكما ابو جعفر آن تعيشا كريمين فلا يمنعكما ان تموتا كريمين . اگر ابو جعفر منصور رضا نمىدهد كه شما چون جوانمردان زندگانى كنيد ، منع نمىكند كه چون جوانمردان بميريد . كنايت از آن كه صواب آن است كه شما در اعداد كار بپردازيد و بر منصور خروج كنيد ، اگر نصرت جوييد نيكو باشد ، و اگر كشته شويد با نام نيك نكوهشى نباشد . بالجمله ، در ايّامى كه محمّد و ابراهيم مخفى بودند منصور را جز يافتن ايشان همّى نبود و عيون و جواسيس در اطراف قرار داده بود تا شايد بر مكان ايشان اطّلاع يابد . ابو الفرج روايت كرده كه : محمّد بن عبد اللّه گفته گاهى كه در شعاب جبال مخفى بودم روزى در كوه « رضوى » جاى داشتم با امّ ولد خويش و مرا از وى پسرى رضيع بود ، ناگاه مكشوف افتاد كه غلامى از مدينه به طلب من مىرسد ، من فرار كردم امّ ولد نيز فرزندم را در آغوش كشيده و مىگريخت كه ناگاه آن كودك از دست مادرش رها شد و از كوه در افتاد و پاره پاره شد . و نقل شده كه اين وقت كه طفل محمّد از كوه بيفتاد و بمرد محمّد اين اشعار را بگفت :
منخرق الخفّين يشكو الوجى * تنكبه « 1 » « 2 » اطراف مرو حداد
هامش
( 1 ) نكت ( به فتح ) به سر در افكندن و نكب خون‌آلود كردن سنگ پاى را و رنج و سختى رسانيدن . مؤلّف رحمه اللّه . ( 2 ) تنكته . خ . ل