اوراد علىّ بن الحسن ، چه او پيوسته مشغول ذكر بود و به حسب اوراد خود كه موظّف بود بر شبانه روز مىفهميد دخول اوقات نماز را .
ابو الفرج از اسحاق بن عيسى روايت كرده كه : روزى عبد اللّه محض از زندان براى پدرم پيغام داد كه نزد من بيا ، پدرم از منصور اذن گرفت و به زندان نزد عبد اللّه رفت . عبد اللّه گفت : تو را طلبيدم براى آن كه قدرى آب براى من بياورى چه آن كه عطش بر من غلبه كرده ، پدرم فرستاد از منزل سبوى آب براى عبد اللّه آوردند ، عبد اللّه چون سبوى آب را بر دهان نهاد كه بياشامد ابو الأزهر زندانبان رسيد ، ديد كه عبد اللّه آب مىخورد در غضب شد چنان پا بر آن سبو زد كه بر دندان عبد اللّه خورد و از صدمت آن دندانهاى ثناياى او بريخت . « 1 »
و بالجمله ، حال ايشان در زندان بدين گونه بود و به تدريج بعضى بمردند ، و بعضى كشته گشتند ، و عبد اللّه با چند تن ديگر از اهل بيت خود زنده بود تا گاهى كه محمّد و ابراهيم پسران او خروج كردند و مقتول گشتند و سر ايشان را براى منصور فرستادند و منصور سر ابراهيم را براى عبد اللّه فرستاد . آنگاه ايشان نيز در زندان بمردند و شهيد گشتند .
سبط ابن الجوزى و غيره نقل كردهاند كه : پيش از آن كه محمد بن عبد اللّه كشته شود ، عامل منصور ، أبو عون از خراسان براى او نوشت كه مردم خراسان بيعت ما را مىشكنند به سبب خروج محمّد و ابراهيم پسران عبد اللّه ، منصور امر كرد كه محمّد ديباج را گردن زدند و سر او را به جانب خراسان فرستاد كه اهل خراسان را بفريبند و قسم ياد كنند كه اين سر محمّد بن عبد اللّه بن فاطمه بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم است تا مردم خراسان از خيال خروج با محمّد بن عبد اللّه بيفتند . « 2 »
اكنون شروع كنيم به مقتل محمّد بن عبد اللّه محض .
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 152 .
( 2 ) تذكرة الخواص ، ص 229 .