با موسى بن عبد اللّه محض و حسن بن جعفر رها كرد و مابقى در حبس بماندند تا بمردند ، و محبس ايشان بر شاطى فرات به قرب قنطرهء كوفه بود . و الحال مواضع ايشان در كوفه در زمان ما كه سنه سيصد و سى و دو است معلوم است و زيارتگاه است و تمامى در آن موضع مىباشند . و قبور ايشان همان زندان است كه سقف آن را بر روى ايشان خراب كردند ! و گاهى كه ايشان در زندان بودند ايشان را براى قضاء حاجت بيرون نمىكردند ، لاجرم در همان محبس قضاء حاجت مىنمودند ! و به تدريج رايحه آن منتشر گشت و بر ايشان از اين جهت سخت مىگذشت . بعضى از موالى ايشان مقدارى غاليه بر ايشان بردند تا به بوى خوش او دفع بوىهاى كريهه كنند .
و بالجمله ، به سبب آن رايحهء كريهه و بودن در حبس و بند ، ورم در پاهايشان پديد گشت و به تدريج به بالا سرايت مىكرد تا به دل ايشان مىرسيد و صاحبش را هلاك مىكرد . و چون محبس ايشان مظلم و تاريك بود ، اوقات نماز را نمىتوانستند تعيين كنند لا جرم قرآن را پنج جزء كرده بودند و به نوبت در هر شبانه روزى يك ختم قرآن قرائت مىكردند و هر خمسى كه تمام مىگشت يك نماز از نمازهاى پنجگانه به جا مىآوردند ، و هرگاه يكى از ايشان مىمرد ، جسدش پيوسته در بند و زنجير بود تا گاهى كه بو بر مىداشت و پوسيده مىگشت و آنها كه زنده بودند او را بدين حال مىديدند و اذيّت مىكشيدند . « 1 »
و سبط ابن جوزى نيز شرحى از محبس ايشان بدون ذكر آوردن غاليه بر ايشان نقل نموده و ما نيز در سابق در ذكر حال حسن مثلّث و تعداد فرزندان او اشاره بدين محبس كرديم . در ميان ايشان على بن الحسن المثلّث كه معروف به علىّ عابد بوده ، در عبادت و ذكر و صبر بر شدائد ممتاز بود .
و در روايتى وارد شده كه بنو حسن اوقات نماز را نمىدانستند مگر به تسبيح و
هامش
( 1 ) مروج الذهب ، ج 3 ، ص 299 .