حسن مثلّث ، و علىّ فرزند محمّد نفس زكيّه و غير ايشان كه در ذكر اولاد امام حسن عليه السّلام بدين مطلب اشاره شد .
بالجمله ، رياح بن عثمان جماعت بنى حسن را در زندان در قيد و بند كرده و بر ايشان كار را سخت تنگ كرده بود ، و در اين ايّامى كه در زندان بودند گاه گاهى رياح بعضى از ناصحين را به نزد عبد اللّه محض مىفرستاد كه او را نصيحت كند تا شايد عبد اللّه از مكان فرزندانش اطّلاع دهد ، چون ايشان اين سخن را با عبد اللّه به ميان مىآوردند و او را در كتمان امر پسرانش ملامت مىنمودند ، عبد اللّه مىگفت كه بليّهء من از بليّه خليل الرّحمن بيشتر است ، چه او مأمور شد به ذبح فرزند خود و آن ذبح فرزند طاعت خدا بود ، و لكن مرا امر مىكنند كه فرزندان خود را نشان دهم تا آنها را بكشند و حال آن كه كشتن ايشان معصيت خداى مىباشد .
و بالجمله ، تا سه سال در مدينه در حبس بودند تا سال صد و چهل و چهارم رسيد ، منصور ديگر باره سفر حجّ كرد و چون از مكّه مراجعت نمود ، داخل مدينه نشد و به « ربذه » رفت ، چون به ربذه وارد شد رياح بن عثمان به جهت ديدن منصور از مدينه به ربذه بيرون شد ، منصور گاهى كه او را بديد امر كرد برگرد به مدينه و بنى حسن را كه در محبس مىباشند در اينجا حاضر كن .
پس رياح بن عثمان به اتّفاق ابو الأزهر زندانبان منصور كه مردى بد كيش و خبيث بود به مدينه رفتند و بنو حسن را با محمّد ديباج برادر مادرى عبد اللّه محض در غلّ و قيد كرده و سلاسل و اغلال ايشان را سختتر نموده و به كمال شدّت و سختى ايشان را به جانب ربذه حركت دادند و گاهى كه ايشان را به ربذه كوچ مىدادند حضرت صادق عليه السّلام از وراء ستر ايشان را نگريست و سخت بگريست .
چندان كه آب ديدهاش بر محاسن شريفش جارى گشت ، و بر طايفه انصار نفرين كرد و فرمود كه : انصار وفا نكردند به شرايط بيعت با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، چه آن كه با حضرت بيعت كردند كه حفظ و حراست كنند او و فرزندان او را از آنچه حفظ مىكنند خود را و فرزندان خود را . پس از آن بنا به روايتى آن حضرت داخل خانه
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 634
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٣٤