تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
عبد العزيز گفت : محمّد را نيز خواهد كشت ؟ فرمود : بلى . عبد العزيز گفت : در دل خود گفتم : به پروردگار كعبه كه اين سخن از روى حسد است و از دنيا بيرون نرفتم تا ديدم چنان شد كه حضرت خبر داده بود . بالجمله ، اهل مجلس نيز بعد از رفتن آن حضرت متفرّق شدند ، عبد الصّمد و منصور در عقب آن حضرت رفتند تا به آن جناب رسيدند ، گفتند : آيا واقع دارد آنچه در مجلس گفتى ؟ فرمود : بلى و اللّه ، و اين از علومى است كه به ما رسيده . بنى عبّاس سخن آن حضرت را استوار دانستند و از آن روز دل بر سلطنت بستند و در اعداد كار شدند تا گاهى كه ادراك كردند . روى شيخنا المفيد عن عنبسة بن نجاد العابد قال : كان جعفر بن محمّد عليهما السّلام اذا رأى محمّد بن عبد اللّه بن الحسن تغر غرت عيناه ، ثمّ يقول : بنفسى هو ، انّ النّاس ليقولون فيه ، انّه لمقتول ، ليس هذا [ هو خ ] فى كتاب علىّ عليه السّلام من خلفاء هذه الامّة . « 1 » مؤلّف گويد : اگر چه از مخاطبات عبد اللّه محض با حضرت صادق عليه السّلام سوء رأى او ظاهر گشته ، لكن اخبار بسيارى در مدح ايشان وارد شده و بعد از اين مذكور خواهد شد كه حضرت صادق عليه السّلام براى ايشان بسيار گريست هنگامى كه ايشان را از مدينه اسير كرده به جانب كوفه مىبردند ، و در حقّ انصار نفرين فرمود و از كثرت حزن و اندوه تب كرده ، و هم تعزيت‌نامه براى عبد اللّه و ساير اهل بيت او فرستاد ، و از عبد اللّه تعبير فرموده « به عبد صالح » و دعا كرده در حقّ ايشان به سعادت ، و آن تعزيت‌نامه را سيّد ابن طاووس رحمه اللّه در اقبال « 2 » ايراد كرده . آنگاه فرموده كه : اين مكتوب حضرت صادق عليه السّلام براى عبد اللّه و اهل بيت او دلالت مىكند بر آن كه ايشان معذور و ممدوح و مظلوم بوده‌اند و به حقّ امام عارف
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 193 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 205 - 208 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 187 و ج 47 ، ص 276 . ( 2 ) الاقبال ، ص 579 .