تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
كردند چه او را مهدى گفتند و از خانوادهء رسالت گوشزد ايشان گشته بود كه مهدى آل محمّد عليهم السّلام كه هم نام پيغمبر است مالك ارض شود و شرق و غرب عالم را پر از عدل و داد كند بعد از آن كه از ظلم و جور مملو شده باشد . لا جرم ايشان دست بيعت با محمّد دادند و با او بيعت كردند . پس كس فرستادند و عبد اللّه بن محمّد بن عمر بن على عليه السّلام و حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام را طلبيدند ، عبد اللّه محض گفت كه : حضرت صادق عليه السّلام را بيهوده طلبيديد ، زيرا كه او رأى شما را به صواب نخواهد شمرد . چون آن جناب وارد شد عبد اللّه موضعى برايش گشود و آن جناب را نزد خود نشانيد و صورت حال را مكشوف داشت . حضرت فرمود : اين كار نكنيد ، چه آن كه اگر بيعت شما با محمّد به گمان آن است كه او همان مهدى موعود است ، اين گمان خطا است و اين مهدى موعود نيست . و اين زمان زمان خروج او نيست . و اگر اين بيعت به جهت آن است كه خروج كنيد و امر به معروف و نهى از منكر نماييد باز هم بيعت با محمّد نكنيم ، چه آن كه تو شيخ بنى هاشمى ، چگونه تو را بگذاريم و با پسرت بيعت كنيم ؟ عبد اللّه گفت : چنين نيست كه تو مىگويى لكن حسد تو را از بيعت با ايشان بازمىدارد . و حضرت دستى بر پشت سفّاح گذاشت و فرمود : به خدا سوگند كه اين سخن از در حسد نيست ، بلكه خلافت از براى اين مرد و برادران او و اولاد ايشان است نه از براى شماها . پس دستى بر كتف عبد اللّه محض زد و فرمود : به خدا قسم كه خلافت بر تو و پسران تو فرود نخواهد آمد . همانا هر دو پسران تو كشته خواهند شد . اين بگفت و برخاست و تكيه فرمود بر دست عبد العزيز بن عمران زهرىّ و بيرون شد و با عبد العزيز فرمود كه : صاحب رداى زرد يعنى منصور را نگريستى ؟ گفت : بلى ، فرمود : به خدا سوگند كه او عبد اللّه را خواهد كشت .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 629 | الشيخ عباس القمي