تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
شش صد هزار درهم دادند و او را قاضى گردانيد . پس امر كرد يحيى را به زندان خانه بردند و روزى چند بازداشتند آنگاه ديگر باره او را حاضر ساختند با قضات و شهود و خواست تا بنمايد كه او را در زندان آسيبى نرسيده و قتل او را نخواسته و نفرموده . اين وقت همگان روى به يحيى آوردند و هر كس سخنى گفت ، و يحيى خاموش بود و پاسخى نمىداد . گفتند : چرا سخن نگويى ؟ اشاره به دهان خود كرد و بنمود كه ياراى سخن گفتن ندارد و زبان خويش را در آورد چنان سياه بود كه گفتى پارهء ذغالى است . رشيد گفت : شما را به دروغ مىنمايد كه مسموم است ، ديگر باره او را به زندان فرستاد و ببود تا شهيد گشت . و به روايت ابو الفرج هنوز آن جماعت شهود به وسط خانه نرسيده بود كه يحيى از شدّت و ثقالت زهر بر روى زمين افتاد . « 1 » در شهادت او به روايت مختلف سخن گفته‌اند : بعضى گفته‌اند كه او را به زهر كشتند ، و بعضى ديگر گفته‌اند كه او را خورش و خوردنى ندادند تا جوعان بمرد ، و جماعتى گفته‌اند كه رشيد امر كرد او را هم چنان زنده بخوابانيدند و ستونى از سنگ و ساروج بر روى او بنا كردند تا جان بداد . و ابو فراس در قصيده‌اى كه ذكر مثالب بنى عبّاس مىكند اشاره به شهادت يحيى نموده ، و در آنجا كه گفته :
يا جاحدا فى مساويها يكتّمها * غدر الرّشيد بيحيى كيف يكتتم ؟ « 2 » ذاق الزّبيرىّ غبّ الحنث و انكشفت * عن ابن فاطمة الاقوال و التّهم « 3 »
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 321 . ( 2 ) در شرح شافيهء ابى فراس ، ص 460يا جاهدا فى مساويهم يكتمها * غدر الرّشيد بيحيى كيف ينكتم( 3 ) خيانت رشيد را نسبت به يحيى چسان مخفى و انكار مىكنى ؟ ! آن شخص زبيرى مزه تلخ كيفر سوگند دروغ را چشيد و بىاساس بودن تهمت دروغ به ساحت فرزند زهرا آشكار گشت .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 602 | الشيخ عباس القمي