تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
در اين شعر اشاره كرده به سعايت عبد اللّه بن مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير نزد رشيد كه يحيى در طلب بيعت است و خواست از من بيعت بگيرد براى خودش . يحيى او را قسم داد ، بعد از قسم خوردن بدنش ورم كرد و سياه شد پس هلاك گرديد . « 1 » يحيى را يازده فرزند بود : چهار دختر ، و هفت پسر ، و فرزندزادگان او بسيارند ، و بسيارى از احفاد او را شهيد كردند و از جملهء فرزندان ، محمّد بن يحيى است كه در ايّام سلطنت رشيد ، بكّار زبيرى او را در مدينه با بند و زنجير در حبس كرد و پيوسته در حبس او بود تا وفات كرد . و از جملهء فرزندزادگان ، محمّد بن جعفر بن يحيى است كه به جانب مصر سفر كرد و از آنجا به مغرب شتافت و جماعتى بر وى گرد آمدند و فرمان او را گردن نهادند و در ميان ايشان كار به عدل و اقتصاد كرد و در پايان كار او را شربت سمّ خورانيدند و مقتول ساختند . بالجمله ، اعقاب يحيى از پسرش محمّد بود كه پيوسته در حبس رشيد بود تا وداع جهان گفت .

[ سليمان بن عبد اللّه ]

پسر پنجم عبد اللّه محض ، ابو محمّد سليمان است ، سليمان بن عبد اللّه پنجاه و سه سال عمر داشت كه در ركاب حسين بن علىّ در فخّ شهيد گشت . و او را دو پسر بود : يكى عبد اللّه ، دوّم محمّد . و عقب سليمان از محمّد بوده ، و محمّد در جنگ فخّ حضور داشت .
هامش
( 1 ) و نيز نك : مقاتل ، ص 478 و تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 245 .