و صاحب عمده گفته كه : بعد از قتل پدرش فرار كرده به مغرب رفت و در آنجا اولاد آورد . و از جملهء اولاد اوست عبد اللّه بن سليمان بن محمّد بن سليمان كه وارد كوفه گشت و روايت حديث كرد ، و او مردى جليل القدر و راوى حديث بوده و ذكر سلسلهء اولاد سليمان در اين مختصر گنجايش ندارد . « 1 »
[ ادريس بن عبد اللّه ]
پسر ششم عبد اللّه محض ، ابو عبد اللّه ادريس « 2 » است ، همانا در شهادت ادريس بن عبد اللّه به اختلاف سخن راندهاند و آنچه كه در اين باب اصحّ گفتهاند آن است كه ادريس در خدمت حسين بن علىّ در فخّ با لشكرهاى عباسيّين قتال داد و بعد از قتل حسين و برادر خود سليمان از حربگاه فرار كرد و به اتّفاق غلام خود راشد كه مردى با حصافت عقل و رزانت رأى بود به شهر فاس « 3 » و طنجه « 4 » و مصر رفت و از آنجا به اراضى مغرب سفر كرد ، مردم مغرب با او بيعت كردند ، و سلطنت او عظيم گشت . چون اين خبر به رشيد رسيد دنيا در چشمش تاريك گرديد ، و از تجهيز لشكر و مقاتلت با او بيمناك بود ، چه آن شجاعت و حشمت كه ادريس داشت قتال با او صعب مىنمود . لا جرم سليمان بن جرير را كه متكلّم زيديّه بود از جانب خود متنكّرا به نزد او فرستاد با غاليهء آميخته به زهر كه ادريس را به آن مسموم نمايد .
سليمان چون بر ادريس وارد شد ، ادريس مقدم او را مبارك شمرد ، چه سليمان مردى اديب و زبان دادن بود ، و منادمت مجلس را شايسته و شايان بود ، سليمان
هامش
( 1 ) عمدة الطالب ، ص 156 و 157 .
( 2 ) دربارهء ادريس بن عبد اللّه نك : الدّر النفيس فى مناقب ادريس و نيز نك : مقاتل ، ص 487 به بعد ؛ جامع الرواة ، ج 1 ، ص 67 ؛ تحفة الاحباب ، ص 33 .
( 3 ) فاس مدينة كبيرة مشهورة على برّ المغرب فى بلاد البربر . مؤلّف رحمه اللّه .
( 4 ) طنجه ( به نون و جيم ) ، مدينة على ساحل بحر المغرب مقابل الجزيرة الخضراء ، احد حدود الإفريقيّة من جهة المغرب ) . مؤلّف رحمه اللّه .