فضل با لشكرى ساخته به سوى ديلم روان شد و جز بر طريق رفق و مدارا سلوك ننمود و نامهها به تحذير و ترغيب و بيم و اميد به سوى يحيى متواتر كرد ، يحيى را نيز چون آن نيرو نبود كه با فضل رزم زند و او را بشكند طالب امان گشت و فضل ، خطّ امان از رشيد به دو فرستاد و پيمان استوار نمود و مواثيق محكم كرد . لاجرم يحيى به اتّفاق فضل نزد رشيد آمد در چهارم صفر سال يك صد و هفتادم هجرى . « 1 » و رشيد او را ترحيب و تجليل كرد و او را خلعتى با دويست هزار دينار و اموال ديگر بداد ، و يحيى با آن اموال قروض حسين بن على شهيد فخّ را ادا كرد ، چه او را دويست هزار دينار قرض بود . « 2 »
بالجمله رشيد بعد از ورود يحيى بن عبد اللّه مدّتى چند خاموش بود ، لكن از كين يحيى آتشى افروخته در خاطر داشت لاجرم گاهى يحيى را حاضر ساخت و آغاز عتاب نمود ، يحيى آن خطّ امان را در آورد و گفت : با اين سجلّ ، بهانه چيست و چرا پيمان خواهى شكست ؟
رشيد آن خطّ بگرفت و به محمّد بن حسن صاحب ابو يوسف قاضى داد تا قرائت كرد و گفت : اين سجلّى است در امان يحيى ، جلى و از آلايش حليت و خديعت منزّه است . اين وقت ابو البخترىّ وهب بن وهب « 3 » دست فرا برد و آن مكتوب را بگرفت و گفت : اين خطّ از فلان و فلان جهت باطل است و در امان يحيى لاطائل ، و حكم كرد به ريختن خون يحيى و گفت خون او در گردن من باشد .
رشيد مسرور خادم را گفت كه : ابو البخترىّ را بگو كه اگر اين سجلّ باطل است تو او را پاره كن . ابو البخترىّ خطّ امان را بگرفت و كاردى به دست گرفت و آن سجلّ را پاره پاره همىساخت و از غايت خشم دستش را لرزش و لغزش گرفته بود .
هارون را از اين مطلب خوش آمد ، و امر كرد تا ابو البخترىّ را هزار هزار و
هامش
( 1 ) ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 358 .
( 2 ) مقاتل الطالبيين ، ص 471 .
( 3 ) او فردى خبيث و كذاب و جاعل حديث بود . دربارهء او نك : تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 451 - 456 .