تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
احسان تو را بر ذمّت خويش فرض دانسته‌ام آنگاه وداع گفت و برفت و چندى كه در زندان بودم از رعايت من دست بازنداشت و او پدر خويش را بگماشت تا سبب نجات من گشت . « 1 » و بالجمله ابراهيم بن مدبّر دختر خويش را با محمّد بن صالح كابين بست . و مناقب محمّد بن صالح فراوان است ، و از فرزندان اوست عبد اللّه بن محمّد پدر حسن شهيد . و از اعقاب او در حجاز بسيارند ايشان را صالحيّون گويند . و هم از اين سلسله است آل ابى الضّحّاك و آل هزيم ، و ايشان بنى عبد اللّه بن محمّد بن صالحند .

[ يحيى صاحب ديلم ]

پسر چهارم عبد اللّه محض ، يحيى صاحب ديلم « 2 » است ، يحيى بن عبد اللّه را جلالت بسيار ، و فضايل بىشمار است . و روايت بسيار از حضرت جعفر بن محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم و ابان بن تغلب و غيرهما نموده ، و از او نيز جمعى روايت كرده‌اند . « 3 » و در واقعهء فخّ با حسين بن علىّ بود از پس شهادت حسين مدّتى در بيابان‌ها مىگرديد و بر جان خود ايمن نبود تا آن كه از خوف هارون الرّشيد به بلاد ديلم « 4 » گريخت و در آنجا مردم را به خويشتن دعوت كرد جماعتى بزرگ با او بيعت كردند و كار او نيك بالا گرفت و هول و هرب عظيم در دل رشيد پديد آمد . پس مكتوبى به سوى فضل بن يحيى بن خالد بر مكى كرد كه از يحيى بن عبد اللّه در چشم من خار خليده و خواب برميده ، كار او را چنان كه دانى كفايت كن و دل مرا از انديشهء او وارهان .
هامش
( 1 ) عمدة الطالب ، ص 116 . ( 2 ) نك : تحفة الاحباب ، ص 574 . ( 3 ) نك : جامع الرواة ، ج 2 ، ص 332 كلمه « يحيى » . ( 4 ) به منطقه شمالى ايران ( گيلان و قزوين و مناطق كوهستانى آن ) بلاد ديلم گويند .