تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
گفتم : رئيس را چه مىكنى ؟ گفت : دانسته‌ام كه مردى از اولاد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم در اين لشكر است و مرا با او حاجتى است . گفتم : اينك حاضرم بگوى تا چه خواهى . گفت : ايّها الشريف ! من دختر ابراهيم مدبّرم « 1 » و در اين قافله مال فراوان دارم از شتر و حرير و اشياء ديگر . و هم در اين هودج از جواهر شاهوار با من بسيار است ، تو را سوگند مىدهم به جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و مادرت فاطمهء زهراء عليها السّلام كه اين اموال از طريق حلال از من بگيرى و نگذارى كسى به هودج من نزديك شود و از اين افزون آنچه از مال خواهى بر ذمّت من است كه از تجّار حجاز به وام گيرم و تسليم دارم . چون كلمات او را شنيدم بانگ بر اصحاب خويش زدم كه دست از نهب و غارت بازگيريد و آنچه مأخوذ داشته‌ايد به نزديك من حاضر سازيد چون حاضر كردند گفتم : اين جمله را با تو بخشيدم و از اموال ديگر مجتازان چشم پوشيدم و از قليل و كثير چيزى از آن اموال بر نگرفتم و برفتم ، اين وقت كه در سرّ من رأى محبوس بودم شبى زندانيان به نزد من آمد و گفت : زنى چند اجازت مىطلبند تا به نزد تو آيند ، با خود انديشيدم كه از خويشاوندان من كسى خواهد بود ، رخصت دادم تا درآمدند و از مأكول و غير مأكول اشياء بسيار با خود حمل داشتند و اظهار مهر و حفادت كردند و زندانبان را عطا دادند تا با من به رفق و مدارا باشد و در ميان ايشان زنى را ديدم كه از ديگران به حشمت افزون بود . گفتم كيست ؟ گفت : مرا ندانى ؟ گفتم : ندانم . گفت : من دختر ابراهيم بن مدبّر همانا فراموش نكرده‌ام نعمت تو را ، و شكر
هامش
( 1 ) مخفى نماند كه ابو الفرج اصبهانى حكايت دختر ابراهيم بن مدبر را نسبت به حمدويه دختر عيسى بن موسى خالدى داده و ليكن ما از عمدة الطّالب اين مطالب را اخذ كرده و رقم كرديم موافق آنچه در آنجا مذكور است . مؤلف رحمه اللّه .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 599 | الشيخ عباس القمي