تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
بالجمله از فرزندزادگان ابراهيم قتيل باخمرى عقب نماند جز از حسن ، و او مردى بزرگوار و وجيه بود . و اگر بخواهيم ذكر فرزند و فرزندزادگان او نماييم از وضع كتاب بيرون مىرويم ، طالبين رجوع نمايند به كتب مشجّرات و انساب طالبيّين .

[ ابو الحسن موسى بن عبد اللّه ]

پسر سيّم عبد اللّه محض ، ابو الحسن موسى است ، موسى بن عبد اللّه ملقّب به « جون » است . و اين لقب از مادر يافت ، چه آن كه او سياه‌چرده متولّد گشت . و مردى اديب و شاعر بود و گاهى كه منصور پدر او عبد اللّه را محبوس نمود ، موسى را حاضر كرد و امر نمود تا هزار تازيانه بر وى زدند از پس آن گفت : تو را به حجاز بايد رفتن تا از برادرت محمّد و ابراهيم مرا آگهى دهى . موسى گفت : اين چگونه مىشود كه محمّد و ابراهيم خود را به من نشان دهند و حال آن كه عيون و جواسيس تو با من مىباشند ؟ منصور به حاكم حجاز منشورى فرستاد كه كسى متعرّض موسى نباشد ، و او را به حجاز روانه كرد . و موسى به راه حجاز رفت و به مكّه گريخت و در آنجا بود تا برادرانش محمّد و ابراهيم مقتول شدند و نوبت خلافت به مهدى رسيد . هم در آن سال مهدى به زيارت مكّه شتافت . گاهى كه مشغول طواف بود موسى بانگ زد كه ايّها الامير ! مرا امان ده تا موسى بن عبد اللّه را به تو بنمايانم . مهدى گفت : تو را به اين شرط امان دادم . موسى گفت : منم موسى بن عبد اللّه محض . مهدى گفت : كيست كه تو را بشناسد و به صدق سخن تو گواهى دهد ؟ گفت : اينك حسن بن زيد و موسى بن جعفر عليهما السّلام و حسن بن عبيد اللّه بن عبّاس بن علىّ بن ابى طالب عليه السّلام شاهدند . پس همگى گواهى دادند كه اوست موسى الجون پسر عبد اللّه ، پس مهدى او را