فصل سوم : در بيان بعضى از احوال حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام :
بعد از شهادت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و سبب صلح كردن آن حضرت با معاويه :
بدان كه بعد از ثبوت عصمت و جلالت ائمّهء هدى عليهم السّلام بايد كه آنچه از ايشان واقع شود ، مؤمنان تسليم و انقياد نمايند و در مقام شبهه و اعتراض در نيايند ، زيرا كه آنچه ايشان مىكنند از جانب خداوند عالميان است ، و اعتراض بر ايشان اعتراض بر خدا است چه به روايت معتبر رسيده كه حقّ تعالى صحيفهاى از آسمان براى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرستاد و بر آن صحيفه دوازده مهر بود ، هر امامى مهر خود را بر مىداشت و به آنچه در تحت آن مهر نوشته بود عمل مىكرد ، چگونه روا باشد به عقل ناقص خود اعتراض كردن بر گروهى كه حجّتهاى خداوند عالميانند در زمين ، گفتهء ايشان گفتهء خداست ، كردهء ايشان كردهء خداست .
[ خطبه آن حضرت ]
شيخ صدوق و مفيد و ديگران روايت كردهاند كه بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام حضرت امام حسن عليه السّلام بر منبر بر آمد ، خطبهء بليغى مشتمل بر معارف ربّانى و حقايق سبحانى ادا نمود فرمود : كه ماييم حزب اللّه كه غالبيم ، ماييم عترت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه از همه كس به آن حضرت نزديكتريم ، ماييم اهل بيت رسالت كه از گناهان و بدىها معصوم و مطهّريم ، ماييم يكى از دو چيز بزرگ كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم به جاى خود در ميان امّت گذاشت و فرمود كه :
انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى .