تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
مردمان ، اين فرزند پيغمبر شما است و وصىّ امام شما است ، با او بيعت كنيد ، پس مردم اجابت او كردند و گفتند : چه بسيار محبوب است او به سوى ما ، چه بسيار واجب است حقّ او بر ما . و مبادرت نمودند و با آن حضرت بيعت به خلافت كردند ، آن حضرت با ايشان شرط كرد كه : با هر كه من صلحم شما صلح كنيد و با هر كه من جنگ كنم شما جنگ كنيد . ايشان قبول كردند ، و اين واقعه در روز جمعه بيست و يكم ماه مبارك رمضان بود در سال چهلم هجرت ، و عمر شريف آن حضرت به سى و هفت سال رسيده بود . پس حضرت امام حسن عليه السّلام از منبر به زير آمد و عمّال خود را به اطراف و نواحى فرستاد و حكام و امراء در هر محل نصب كرد و عبد اللّه بن عبّاس را به بصره فرستاد . « 1 » و موافق روايت شيخ مفيد و ديگران از محدّثين عظام ، چون خبر شهادت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و بيعت كردن مردم با حضرت امام حسن عليه السّلام به معاويه رسيد دو جاسوس فرستاد ، يكى از مردم بنى القين « 2 » به سوى بصره و ديگر از قبيله حمير به سوى كوفه كه آنچه واقع شود به او بنويسند و امر خلافت را بر امام حسن عليه السّلام فاسد گردانند . چون حضرت امام حسن عليه السّلام بر اين امر مطّلع شد جاسوس حميرى را طلبيد و گردن زد ، و مكتوبى فرستاد به بصره كه آن جاسوس قينى را نيز پيدا نموده گردن زنند و نامه به معاويه نوشت و در آن نامه درج فرمود كه جواسيس مىفرستى و مكرها و حيله‌ها بر مىانگيزى گمان دارم كه ارادهء جنگ دارى اگر چنين است من نيز مهيّاى آن هستم . چون نامه به معاويه رسيد جوابهاى ناملايم نوشت و به خدمت حضرت فرستاد ، و پيوسته بين آن حضرت و معاويه كار به مكاتبه و مراسله مىگذشت « 3 » تا
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 7 . ( 2 ) در الارشاد بلقين كه اصل آن بنو القين است . ( 3 ) نك : الارشاد ، ج 2 ، ص 9 و 10 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 537 | الشيخ عباس القمي