تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
آن كه معاويه لشكر گرانى برداشت و متوجّه عراق شد و جاسوسى چند به كوفه فرستاد به نزد جمعى از منافقان و خارجيان كه در ميان اصحاب حضرت امام حسن عليه السّلام بودند و از ترس شمشير حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به جبر اطاعت مىكردند ، مثل عمر بن حريث و اشعث بن قيس و شبث بن ربعى و امثال ايشان از منافقان و خارجيان ، و به هر يك از ايشان نوشت كه اگر حسن را به قتل رسانى من دويست هزار درهم به تو مىدهم و يك دختر خود را به تو تزويج مىنمايم و لشكرى از لشكرهاى شام را تابع تو مىكنم . و به اين حيله‌ها اكثر منافقان را به جانب خود مايل گردانيده ، از آن حضرت منحرف ساخت . حتّى آن كه آن حضرت زرهى در زير جامه‌هاى خود مىپوشيد براى محافظت خود از شرّ ايشان و به نماز حاضر مىشد . روزى در اثناى نماز ، يكى از آن خارجيان تيرى انداخت به جانب آن حضرت ، چون زره پوشيده بود اثرى در آن حضرت نكرد ، آن منافقان نامه‌ها به سوى معاويه نوشتند پنهان از آن حضرت و اظهار موافقت با او نمودند .

[ امام ، مؤمنان را به جهاد فرا خواند ]

پس خبر حركت كردن معاويه به جانب عراق به سمع شريف حضرت حسن عليه السّلام رسيد بر منبر آمد و حمد و ثناى الهى ادا كرد ، و ايشان را به جنگ با معاويه دعوت نمود ، هيچ يك از اصحاب آن حضرت جواب نگفتند . پس عدىّ بن حاتم از زير منبر برخاست و گفت : سبحان اللّه ! چه بد گروهى هستيد شما ، امام شما و فرزند پيغمبر شما شما را به سوى جهاد دعوت مىكند اجابت او نمىكنيد ! كجا رفتند شجاعان شما ؟ آيا از غضب حقّ تعالى نمىترسيد ؟ از ننگ و عار پروا نمىكنيد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 50 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 538 | الشيخ عباس القمي