شدهاى ، تو را پناه مىدهيم . و اگر حاجتى دارى ، حاجتت را بر مىآوريم . و اگر بار خود را به خانهء ما فرود مىآورى و ميهمان ما باشى ، تا وقت رفتن براى تو بهتر خواهد بود . زيرا كه ما خانهاى گشاده داريم و جاه و مال فراوان است .
چون مرد شامى اين سخنان را از آن حضرت شنيد ، گريست و مىگفت كه شهادت مىدهم كه تويى خليفة اللّه در روى زمين ، « و خدا بهتر مىداند كه رسالت و خلافت را در كجا قرار دهد » . « 1 » و پيش از آن كه تو را ملاقات كنم ، تو و پدرت دشمنترين خلق بوديد نزد من ، و الحال محبوبترين خلق خداييد نزد من . پس بار خود را به خانهء آن حضرت فرود آورد . و تا در مدينه بود ، مهمان آن جناب بود . و از محبّان و معتقدان خاندان نبوّت و اهل بيت رسالت گرديد . « 2 »
شيخ رضىّ الدّين على بن يوسف بن المطهّر الحلّى روايت كرده كه شخصى خدمت جناب امام حسن عليه السّلام آمد و عرض كرد : يا بن امير المؤمنين ، تو را قسم مىدهم به حقّ آن خداوندى كه نعمت بسيار به شما كرامت فرموده كه به فرياد من رسى و مرا از دست دشمن نجات دهى ، چه مرا دشمنى است ستمكار كه حرمت پيران را نگاه نمىدارد و خردان را رحم نمىنمايد ! حضرت در آن حال تكيه فرموده بود چون اين بشنيد ، برخاست و نشست و فرمود : بگو كه خصم تو كيست تا از او دادخواهى نمايم .
گفت : دشمن من فقر و پريشانى است .
حضرت لختى سر به زير افكند ، پس سر برداشت و خادم خويش را طلب داشت و فرمود : آنچه مال نزد تو موجود است ، حاضر كن . او پنج هزار درهم حاضر ساخت . فرمود بده اينها را به اين مرد . پس آن مرد را قسم داد و فرمود كه هرگاه اين دشمن تو بر تو رو كند و ستم نمايد ، شكايت او را نزد من آور تا من دفع
هامش
( 1 ) سورهء انعام ، آيهء 124 .
( 2 ) الكامل فى اللغة و الادب ، ج 1 ، ص 325 ؛ بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 344 به نقل از الكامل ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 23 ؛ العوالم امام حسن عليه السّلام ، ص 121 - 122 .