و در مناقب ابن شهر آشوب و روضة الواعظين روايت شده كه امام حسن عليه السّلام هرگاه وضو مىساخت ، بندهاى بدنش مىلرزيد و رنگ مباركش زرد مىگشت . سبب اين حال را از آن حضرت پرسيدند ، فرمود : سزاوار است بر كسى كه مىخواهد نزد ربّ العرش به بندگى بايستد ، آن كه رنگش زرد گردد و رعشه در مفاصلش افتد .
چون به مسجد مىرفت ، وقتى كه نزد در مىرسيد ، سر را به سوى آسمان بلند مىكرد و مىگفت : الهى ضيفك ببابك ، يا محسن قد اتاك المسىء ، فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك ، يا كريم . يعنى : اى خداى من ، اين ميهمان تو است كه به درگاه تو ايستاده . اى خداوند نيكوكار ، به نزد تو آمده بندهء تبهكار ، پس در گذر از كارهاى زشت و ناستودهء من به نيكيهاى خودت اى كريم . « 1 »
و نيز ابن شهر آشوب از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه جناب امام حسن عليه السّلام بيست و پنج مرتبه پياده به حجّ رفت . و دو مرتبه و به روايتى سه مرتبه ، مالش را با خدا قسمت كرد كه نصف آن را خود برداشت و نصف ديگر را به فقرا داد . « 2 »
و در باب حلم آن حضرت از كامل مبرّد و غيره نقل شده كه روزى آن حضرت سوار بود كه مردى از اهل شام آن حضرت را ملاقات كرد و بينوايى آن حضرت را لعن و ناسزاى بسيار گفت ، و آن حضرت هيچ نفرمود ، تا مرد شامى از دشنام دادن فارغ شد . آنگاه آن جناب رو كرد به آن مرد و بر او سلام كرد و خنده نمود و فرمود :
اى شيخ ، گمان مىكنم كه غريب مىباشى و گويا بر تو مشتبه شده باشد امرى چند .
پس اگر از ما استرضا جويى ، از تو راضى و خشنود مىشويم . و اگر چيزى سؤال كنى ، عطا مىكنيم ، و اگر از ما طلب ارشاد و هدايت كنى تو را ارشاد مىكنيم . و اگر باربردارى بطلبى ، عطا مىكنيم . و اگر گرسنه باشى ، سير مىكنيم . و اگر برهنه باشى ، تو را مىپوشانيم . و اگر محتاج باشى ، بىنيازت مىكنيم . و اگر رانده
هامش
( 1 ) مناقب ، ج 4 ، ص 17 ؛ جلاء العيون ، ص 407 ؛ العوالم ، ص 130 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 18 ؛ جلاء العيون ، ص 407 ؛ العوالم ، ص 130 - 131 و 134 .