تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
متوجّه كربلا ، « 1 » ميثم به مكّه رفت و به نزد امّ سلمه - رضى اللّه عنها - زوجه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم رفت . امّ سلمه گفت : تو كيستى ؟ گفت : منم ميثم ، امّ سلمه گفت : به خدا سوگند كه بسيار شنيدم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم در دل شب ياد مىكرد تو را و سفارش تو را به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىكرد . پس ميثم احوال حضرت امام حسين عليه السّلام را پرسيد ، امّ سلمه گفت كه : به يكى از باغهاى خود رفته است . ميثم گفت : چون بيايد سلام مرا به او برسان و بگوى در اين زودى من و تو به نزد حقّ تعالى يكديگر را ملاقات خواهيم كرد ان شاء اللّه . پس امّ سلمه بوى خوشى طلبيد و كنيزك خود را گفت ريش او را خوشبو كن ، چون ريش او را خوشبو كرد و روغن ماليد ميثم گفت : تو ريش مرا خوشبو كردى و در اين زودى در راه محبّت شما اهل بيت به خون خضاب خواهد شد . « 2 » پس امّ سلمه گفت كه : حضرت امام حسين عليه السّلام تو را بسيار ياد مىكرد . ميثم گفت : من نيز پيوسته در ياد اويم و من تعجيل دارم و براى من و او امرى مقدّر شده است كه مىبايد به او برسيم . چون بيرون آمد ، عبد اللّه بن عبّاس را ديد كه نشسته است ، گفت : اى پسر عبّاس ! سؤال كن آنچه خواهى از تفسير قرآن كه من قرآن را نزد امير المؤمنين عليه السّلام خوانده‌ام و تأويلش از او شنيده‌ام . ابن عبّاس دواتى و كاغذى طلبيد و از ميثم مىپرسيد و مىنوشت ، تا آن كه ميثم گفت كه : چون خواهد بود حال تو اى پسر عبّاس در وقتى كه ببينى مرا با نه كس به دار كشيده باشند ؟ ! چون ابن عبّاس اين را شنيد كاغذ را دريد و گفت : تو كهانت مىكنى ، ميثم گفت : كاغذ را مدر اگر آنچه گفتم به عمل نيايد كاغذ را بدر . چون از حجّ فارغ شد متوجّه كوفه شد و پيش از آن كه به حجّ رود با معرّف كوفه
هامش
( 1 ) آيت اللّه سيد محمّد على قاضى طباطبائى در كتاب « تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام » بر اين نقل محدث قمى نقدى دارد علاقه‌مندان به ص 122 آن كتاب مراجعه فرمايند . ( 2 ) و نيز نك : الارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 324 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 515 | الشيخ عباس القمي