تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
كشت و در كجا به دار خواهى كشيد ، و اوّل كسى را كه در اسلام بر دهان او لجام خواهند بست من خواهم بود . پس امر كرد ميثم و مختار را هر دو را به زندان بردند و در زندان ميثم به مختار گفت : تو از حبس رها خواهى د و خروج خواهى كرد و طلب خون امام حسين عليه السلام خواهى كرد و همين مرد را خواهى كشت . چون مختار را بيرون برد كه بكشد پيكى از جانب يزيد رسيد و نامه آورد كه مختار را رها كن ، و او را رها كرد ، پس ميثم را طلبيد و امر كرد كه او را بر دار كشند بر در خانهء عمرو بن الحريث ، و در آن وقت عمرو دانست كه مراد ميثم چه بوده است ، پس جاريهء خود را امر كرد كه زير دار او را جاروب كند و بوى خوشى براى او بسوزاند ، پس او شروع كرد به نقل احاديث در فضايل اهل بيت و در لعن بنى اميّه ، و آنچه واقع خواهد شد از قتل و انقراض بنى اميّه . چون به ابن زياد گفتند كه : اين مرد رسوا كرد شما را ، آن ملعون امر كرد كه دهان او را لجام نمودند ، و بر چوب دار بستند كه سخن نتواند گفت . چون روز سيّم شد ملعون آمد و حربهء در دست داشت و گفت : به خدا سوگند كه اين حربه را به تو مىزنم با آن كه مىدانم روزها روزه بودى و شبها به عبادت حقّ تعالى ايستاده بودى ، پس حربه را بر تهيگاه او زد كه به اندرونش رسيد ، و در آخر روز خون از سوراخهاى دماغش روان شد و بر ريش و سينهء مباركش جارى شد و مرغ روحش به رياض جنان پرواز كرد . « 1 » و شهادت او پيش از آن بود كه حضرت امام حسين عليه السّلام وارد عراق شود به ده روز . ايضا روايت كرده است كه چون آن بزرگوار به رحمت پروردگار و اصل شد ، هفت نفر از خرمافروشان كه هم پيشهء او بودند ، شبى آمدند در وقتى كه پاسبانان
هامش
( 1 ) جلاء العيون ، ص 584 - 588 ؛ رجال كشى ، ج 1 ، ص 293 ؛ الارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 323 .