روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود كه : تو را بعد از من خواهند گرفت و بر دار خواهند كشيد و حربه بر تو خواهند زد ، و در روز سيّم خون از بينى و دهان تو روان خواهد شد ، و ريش تو از آن رنگين خواهد شد پس منتظر آن خضاب باش ، و تو را بر در خانهء عمرو بن الحريث با نه نفر ديگر به دار خواهند كشيد و چوب دار تو از همهء آنها كوتاهتر خواهد بود ، و تو به منزلت از آنها نزديكتر خواهى بود ، با من بيا تا به تو بنمايم كه درختى كه تو را بر چوب آن خواهند آويخت ، پس آن درخت را به من نشان داد . « 1 »
به روايت ديگر : حضرت با او گفت : اى ميثم ! چگونه خواهد بود حال تو در وقتى كه ولد الزّناى بنى اميّه تو را بطلبد و تكليف كند كه از من بيزار شوى ؟
ميثم گفت : به خدا سوگند كه از تو بيزار نخواهم شد .
حضرت فرمود : به خدا سوگند كه تو را خواهد كشت و بر دار خواهد كشيد .
ميثم گفت : صبر خواهم كرد و اينها در راه خدا كم است و سهل است .
حضرت فرمود كه : اى ميثم تو در آخرت با من خواهى بود و در درجهء من . « 2 »
پس بعد از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ميثم پيوسته به نزد آن درخت مىآمد و نماز مىكرد و مىگفت : خدا بركت دهد تو را اى درخت كه من از براى تو آفريده شدهام و تو از براى من نشو و نما مىكنى . به عمرو بن الحريث مىرسيد و مىگفت :
من وقتى كه همسايهء تو خواهم شد ، رعايت همسايگى من بكن ، عمرو گمان مىكرد كه خانه مىخواهد در پهلوى خانهء او بگيرد ، مىگفت : مبارك باشد خانهء ابن مسعود را خواهى خريد ، يا خانهء ابن حكم را ! و نمىدانست كه مراد او چيست .
پس در سالى كه حضرت امام حسين عليه السّلام از مدينه متوجّه مكّه شد و از مكّه
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 291 - 292 ؛ اعلام الورى ، ص 175 ؛ إثبات الهداة ، ج 2 ، ص 453 ؛ بحار الأنوار ، ج 31 ، ص 344 .
( 2 ) الخرائج ، ج 1 ، ص 229 ؛ بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 130 ؛ وسائل ، ج 11 ، ص 477 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ص 82 ، ح 139 .