ندا كرد يا بن عبّاس ! سؤال كن از من آنچه به خواهى از تفسير قرآن كه من قرائت كردهام بر امير المؤمنين عليه السّلام تنزيل قرآن را و تعليم نموده مرا تأويل آن را . ابن عباس استنكاف ننمود و دوات و كاغذ طلبيد و نوشت بيانات او را .
و كان - رحمه اللّه - من الزّهّاد ، و ممّن يبست عليهم جلودهم من العبادة و الزّهادة .
از ابو خالد تمّار روايت است كه : روز جمعه بود با ميثم در آب فرات با كشتى مىرفتيم كه ناگاه بادى وزيد ، ميثم بيرون آمد و بعد از نظر بر خصوصيات آن باد به اهل كشتى فرمود كشتى را محكم ببنديد اين باد عاصف « 1 » است و شدّت كند ، همانا معاويه در همين ساعت وفات كرده ، جمعهء ديگر قاصدى از شام رسيد خبر گرفتيم گفت : معاويه بمرد و يزيد به جاى او نشست ، گفتيم : چه روز مرد ؟ گفت :
روز جمعهء گذشت .
و در ذكر احوال رشيد هجرى گذشت اخبار او حبيب بن مظاهر را به كشته شدن او در نصرت پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم و آن كه سرش را به كوفه برند و بگردانند .
شيخ شهيد محمّد بن مكّى روايت كرده از ميثم كه گفت : شبى از شبها امير المؤمنين عليه السّلام مرا با خود از كوفه بيرون برد تا به مسجد جعفى پس در آنجا رو به قبله كرد و چهار ركعت نماز گذاشت چون سلام داد و تسبيح گفت ، كف دستها را پهن نمود و گفت :
الهى كيف ادعوك و قد عصيتك ؟ و كيف لا ادعوك و قد عرفتك و حبّك فى قلبى مكين ؟
مددت اليك يدا بالذّنوب مملوّة و عينا بالرّجاء ممدودة ، الهى انت مالك العطايا و انا اسير الخطايا .
و خواند تا آخر دعا . آنگاه به سجده رفت و صورت به خاك گذاشت و صد مرتبه گفت : العفو العفو ، پس برخاست و از مسجد بيرون رفت . من هم همراه آن
هامش
( 1 ) فقير گويد : كه نظير آن است آنچه راوندى روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام كه در غزوهء بنى المصطلق باد عظيمى وزيد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه : سبب اين باد آن است كه منافقى در مدينه مرده است . چون به مدينه آمدند رفاعة بن زيد كه از عظماء منافقان بود مرده بود . مؤلف رحمه اللّه .