تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
كنده به مسجد در آوردند ، و مردمان گوش و گردن او را با دندان مىگزيدند ، و بر رويش مىزدند و آب دهان بر روى نحسش مىافكندند ، و او را همىگفتند : و اى بر تو ، تو را چه بر اين داشت كه امير المؤمنين عليه السّلام را كشتى و ركن اسلام را در هم شكستى ؟ ! و او خاموش بود چيزى نمىگفت و مردم را هر ساعت آتش خشم افروخته‌تر مىگشت و همىخواستند او را با دندان پاره پاره كنند . حذيفهء نخعى با شمشير كشيده از پيش روى مىشتافت و مردم را مىشكافت تا او را به حضور حضرت امام حسن عليه السّلام آوردند ، چون نظر آن حضرت بر او افتاد ، فرمود : اى ملعون ! كشتى امير المؤمنين ، و امام المسلمين را به جاى آن كه تو را پناه داد ، و تو را بر ديگران اختيار كرد ، و عطاها فرمود ، آيا بد امامى بود از براى تو ؟ و جزاى نيكىهاى او به تو اين بود كه دادى ؟ ! ! ابن ملجم هم چنان سر به زير افكنده بود و سخن نمىگفت ، پس در آن وقت صداهاى مردم به گريه و نوحه بلند شد ، پس امام حسن عليه السّلام پرسيد از آن مردى كه آن ملعون را آورده بود كه اين دشمن خدا را در كجا يافتى ؟ پس آن مرد حكايت يافتن او ابن ملجم را براى آن حضرت نقل نمود ، پس امام حسن عليه السّلام فرمود : حمد و سپاس خداوندى را سزا است كه دوست خود را يارى كرد و دشمن خود را مخذول و گرفتار نمود . بعد از لختى امير المؤمنين عليه السّلام چشم بگشود و اين كلمه مىفرمود : ارفقوا يا ملائكة ربّى بى . يعنى : اى فرشتگان خدا با من رفق و مدارا كنيد . آنگاه امام حسن عليه السّلام به آن حضرت عرض كرد : اين دشمن خدا و رسول و دشمن تو ابن ملجم است كه حقّ تعالى تو را بر او نيرو داد و در نزد تو حاضر ساخت . امير المؤمنين عليه السّلام به جانب آن ملعون نگريست و به صداى ضعيفى فرمود : يا بن ملجم ! امرى بزرگ آوردى و مرتكب كار عظيم گشتى ، آيا من از بهر تو بد امامى