تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
بودم كه مرا چنين جزا دادى ؟ آيا من تو را مورد مرحمت نكردم و از ديگران بر نگزيدم ؟ آيا به تو احسان نكردم و عطاى تو را افزون نكردم با آن كه مىدانستم كه تو مرا خواهى كشت ، لكن خواستم حجّت بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بكشد ، و نيز خواستم كه از اين عقيدت بر گردى و شايد از طريق ضلالت و گمراهى روى بتابى ، پس شقاوت بر تو غالب شد تا مرا بكشى اى شقىترين اشقياء . ابن ملجم اين وقت بگريست و گفت : أ فانت تنفذ من فى النّار ؟ . يعنى : آيا تو نجات مىتوانى داد كسى را كه در جهنّم است و خاصّ آتش است ؟ آنگاه حضرت سفارش او را به امام حسن عليه السّلام كرد و فرمود : اى پسر ! با اسير خود مدارا كن ، و طريق شفقت و رحمت پيش دار ، آيا نمىبينى چشمهاى او را كه از ترس چگونه گردش مىكند و دلش چگونه مضطرب مىباشد ؟ امام حسن عليه السّلام عرض كرد : اين ملعون تو را كشته است . و دل ما را به درد آورده است امر مىكنى كه با او مدارا كنيم ؟ فرمود : اى فرزند ! ما اهل بيت رحمت و مغفرتيم پس بخوران به او از آنچه خود مىخورى ، و بياشام او را از آنچه خود مىآشامى ، پس اگر من از دنيا رفتم از او قصاص كن و او را بكش و جسد او را به آتش نسوزان و او را مثله مكن . يعنى دست و پا و گوش و بينى و ساير اعضاى او را قطع مكن كه من از جدّ تو رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود : مثله مكنيد اگر چه به سگ گزنده باشد ، و اگر زنده ماندم من خود داناترم كه با او چه كار كنم ، و من اولى مىباشم به عفو كردن ، چه ما اهل بيتى مىباشيم كه با گناهكار در حقّ ما جز به عفو و كرم رفتار ديگر ننماييم . « 1 » اين وقت آن حضرت را از مسجد برداشته با نهايت ضعف و بىحالى آن جناب را به خانه بردند و ابن ملجم را دست به گردن بسته در خانه‌اى محبوس داشتند و مردمان در گرد سراى آن حضرت فرياد گريه و عويل در هم افكندند و نزديك بود كه
هامش
( 1 ) نك : جلاء العيون ، صفحات 342 - 346 ؛ ناسخ ، ج 4 از جلد سوم ؛ بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 276 ، 288 .