تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
هامش
اصبغ گفت : پس بىهوش شد آن حضرت ، پس به هوش آمد و فرمود : اى اصبغ ، هنوز نشسته‌اى ؟ گفتم : بلى اى مولاى من . فرمود : آيا زياد كنم براى تو حديثى ديگر ؟ گفتم : بلى زادك اللّه من مزيدات الخير . فرمود : اى اصبغ ، ملاقات كرد مرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم در بعض راه‌هاى مدينه و من غم وار بودم به نحوى كه غم در صورت من ظاهر بود ، فرمود به من : اى ابو الحسن ، مىبينم تو را كه در غم مىباشى ، آيا مىخواهى كه حديث كنم تو را به حديثى كه ديگر غم دار نشوى بعد از آن هرگز ؟ گفتم : بلى ، فرمود : هرگاه روز قيامت شود حقّ تعالى نصب فرمايد منبرى را كه بلندى داشته باشد بر منبرهاى پيغمبران و شهيدان ، پس امر فرمايد حقّ تعالى تو را كه بالاى آن منبر برآيى به يك پلّه پائين‌تر از من ، پس امر فرمايد دو ملكى را كه بنشينند پايين‌تر از تو به يك پلّه ، پس چون بالاى آن منبر قرار گرفتيم باقى نماند خلق اوّلين و آخرين مگر آن كه حاضر شوند ، پس ندا كند آن ملكى كه پايين‌تر از تو نشسته به يك پلّه : معاشر الناس ! هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كه مرا نمىشناسد پس من بشناسانم خود را به او منم « رضوان » خازن بهشت ، همانا خداوند به منّ و كرم و فضل و جلال خود امر فرمود مرا كه بدهم كليدهاى بهشت را به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، و محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم امر فرمود مرا كه بدهم آن‌ها را به علىّ بن ابى طالب - صلوات اللّه عليهما و آلهما - پس شماها را شاهد مىگيرم در اين باب . پس بر مىخيزد آن ملكى كه پايين‌تر از آن ملك است به يك مرتبه و ندا مىكند به نحوى كه مىشنوند اهل موقف : معاشر النّاس ، هر كه مرا مىشناسد مىشناسد ، و هر كه نمىشناسد پس بشناسانم خودم را به او ، منم « مالك » خازن جهنّم ، همانا حقّ تعالى به منّ و فضل و كرم و جلال خود امر فرمود مرا كه بدهم كليدهاى جهنّم را به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، و محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم امر فرمود كه بدهم آن‌ها را به علىّ بن ابى طالب عليه السّلام پس شما را شاهد مىگيرم در اين باب . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پس مىگيرم من كليدهاى بهشت و دوزخ را ، پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : يا على ! مىگيرى بالاى دامن مرا و اهل بيت تو مىگيرند بالاى دامن تو را ، و شيعيان تو مىگيرند بالاى دامن اهل بيت تو را ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پس من دستهاى خود را بر هم زدم و گفتم به سوى بهشت مىرويم يا رسول اللّه ! فرمود : بلى به پروردگار كعبه قسم . اصبغ گفت : پس شنيدم از مولاى خود اين دو حديث را ، پس وفات فرمود آن حضرت - صلوات اللّه عليه و آله - [ روضه 22 و 23 ] .