تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
جامه چه دارى ، و از او در گذشت و به محراب رفت و به نماز ايستاد . و امّا ابن ملجم با اين كه كرّة بعد كرّة گوشزد او گشته بود كه امير المؤمنين عليه السّلام را اشقياى امّت شهيد مىكند ، و گاهى قطام را مىگفت مىترسم من آن كس باشم و بر آرزو نيز دست نيابم . و آن شب تا بامداد در انديشهء اين امر عظيم بود عاقبت سيلاب شقاوت او اين خيالات گوناگون را چون خس و خاشاك به طوفان فنا داد و عزم خويش را در قتل امير المؤمنين عليه السّلام درست كرد و بيامد در پهلوى آن استوانه كه در پهلوى محراب بود جاى گرفت ، وردان و شبيب نيز در گوشه‌اى خزيدند ، چون امير المؤمنين عليه السّلام در ركعت اوّل سر از سجده برداشت شبيب ابن بجره اوّل آهنگ قتل آن حضرت كرد ، و بانگ زد كه : للّه الحكم يا علىّ ، لا لك و لا لأصحابك . يعنى : حكم خاصّ خداوند است تو نتوانى از خويشتن حكم كنى و كار دين را به حكومت حكمين بازگذارى . اين بگفت و تيغ را براند ، شمشير او بر طاق آمد و خطا كرد . از پس او ابن ملجم آمد بىتوانى شمشير خود را حركتى داد ، اين كلمات بگفت و شمشير بر فرق آن حضرت فرود آورد ، « 1 » و از قضا ضربت او به جاى زخم عمرو بن عبد ودّ آمد و تا موضع سجده را شكافت . آن حضرت فرمود : « 2 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، طبع قديم ، ج 1 ، ص 650 به نقل از امالى . ( 2 ) و موافق روايت شيخ مفيد و مسعودى ، ابن ملجم و شبيب و مجاشع بن وردان شمشيرهاى خود را حمايل كردند و مقابل باب سدّه در كمين امير المؤمنين عليه السّلام نشستند ، همين كه آن حضرت داخل مسجد شد و . صداى نازنينش بلند شد : يا ايّها الناس الصّلاة كه شمشيرها را بلند كردند و بر آن جناب حمله كردند و گفتند : الحكم للّه لا لك ، پس شمشير شبيب ملعون به در گرفت و به آن حضرت نخورد و لكن شمشير ابن ملجم بر فرق مبارك آن جناب رسيد و بشكافت ، و ابن وردان فرار كرد . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : لا يفوتنّكم الرّجل ، پس مردم بر ابن ملجم حمله كردند و بر او سنگ ريزه مىزدند و فرياد مىكشيدند كه او را بگيريد . پس مردى از همدان ساق پاى او را مضروب ، و مغيرة بن نوفل حارث بن عبد المطّلب ضربتى بر صورت او زد كه بر وى افتاد . پس او را گرفتند و به نزد امام حسن عليه السّلام بردند و شبيب خود را در ميان مردم افكند كه كسى او را نشناسد و نجات يافت و فرار كرد تا به منزل خويش رسيد . عبد اللّه بن بجره كه يكى از فرزندان پدرش بود [ برادر ناتنى او ] بر او داخل شد ، ديد كه شبيب وحشتناك است سينه باز مىكند مگر چه واقع شده ؟ حكايت را براى او نقل كرد . عبد اللّه به منزل خويش رفت و شمشير خود را آورد و بر شبيب ضربتى زد و او را بكشت . معلوم باشد كه آنچه روايات مستفاد مىشود آن است كه آن نمازى كه حضرت امير عليه السّلام در آن ضربت زده شده نافلهء فجر بود . مؤلف رحمه اللّه . [ الارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 20 ]