نوحهكنندگان دارند .
و به روايتى : امّ كلثوم يا امام حسن عليه السّلام عرض كرد : اى پدر ! چرا فال بد مىزنى ؟
فرمود : فال بد نمىزنم ، و لكن دل شهادت مىدهد كه كشته مىشوم . « 1 » يا آن كه فرمود : اين سخن حقّى بود كه به زبانم جارى شد ، آنگاه سفارش مرغابيان را به امّ كلثوم نمود ، و فرمود : اى دخترك من ! به حق من بر تو كه اينها را رها كنى زيرا كه محبوس داشتى چيزى را كه زبان ندارد و قادر نيست بر سخن گفتن ، هرگاه گرسنه يا تشنه شود ، پس آنها را غذا ده و سيراب كن ، و اگر نه رها كن بروند و از گياههاى زمين بخورند .
و چون به در خانه رسيد ، قلّاب در كمر بند آن حضرت بند شد و از كمر مباركش بازشد ، حضرت كمر را محكم بست و اشعارى چند انشاد كرد كه از جمله اين دو بيت است :
( مورّخ امين مسعودى گفته در خانهء آن حضرت از تنهء درخت خرما بود و در باز نمىشد و مشكل شده بود فتح ، آن حضرت در را از جا كند و كنارى نهاد و از را خود بگشود و محكم بست و اين دو شعر را انشاد فرمود : اشدد ( الخ ) « 2 »
اشدد حيازيمك للموت * فانّ الموت لاقيكا
و لا تجزع عن الموت * اذا حلّ بناديكا
و لا تغرّ بالدّهر * و ان كان يوافيكا
كما اضحكك الدّهر * كذاك الدّهر يبكيكا
مضمون اشعار آن كه : اى على ! ببند ميان خود را براى مرگ ، پس همانا مرگ تو را ملاقات خواهد نمود ، و جزع مكن از مرگ وقتى كه نازل شود به منزل تو ، و مغرور مشو به دنيا هر چند با تو موافقت نمايد ، هم چنان كه دهر تو را خندان گردانيده است همچنين تو را به گريه خواهد در آورد .
هامش
( 1 ) كشف الغمه ، ج 1 ، ص 584 .
( 2 ) مروج الذهب ، ج 2 ، ص 429 و نيز نك : مقاتل الطالبيين ، ص 31 .