تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
پس گفت : الهى ، مرگ را بر من مبارك كن و لقاى خود را بر من خجسته فرماى . امّ كلثوم از شنيدن اين كلمات فرياد وا أبتاه و وا غوثاه برداشت ، و امام حسن عليه السّلام از قفاى پدر بيرون رفت ، چون به آن حضرت رسيد عرض كرد : همىخواهم با شما باشم ، حضرت فرمود كه : تو را سوگند مىدهم به حقّى كه از براى من است بر تو كه برگردى . امام حسن عليه السّلام به خانه بازشد و با امّ كلثوم محزون و غمگين نشستند و بر احوال و اقوالى كه از پدر بزرگوار مشاهده كرده بودند مىگريستند . و از آن سوى امير المؤمنين عليه السّلام وارد مسجد گشت ، و قنديل‌هاى مسجد خاموش بود ، آن حضرت در تاريكى ركعتى چند نماز بگزاشت ، و لختى مشغول تعقيب گشت آنگاه بر بام مسجد آمد و انگشتان مبارك بر گوش نهاد ، و بانگ اذان در داد و چون آن حضرت اذان مىگفت ، هيچ خانه در كوفه نبود مگر آن كه صداى اذانش به آنجا مىرسيد . آنگاه از مأذنه به زير آمد و خداى را تقديس و تهليل مىگفت و صلوات مىفرستاد ، آنگاه از بام به زير آمد و اين چند بيت را قرائت فرمود :
خلّوا سبيل المؤمن المجاهد * فى اللّه لا يعبد غير الواحد و يوقظ النّاس الى المساجد
پس به صحن مسجد درآمد و همىگفت : الصّلاة ، الصّلاة و خفتگان را براى نماز از خواب بر مىانگيخت ، و ابن ملجم ملعون در تمام آن شب بيدار بود و در آن امر عظيم كه اراده داشت تفكّر مىكرد . اين هنگام كه امير المؤمنين عليه السّلام خفتگان را براى نماز بيدار مىكرد او نيز در ميان خفتگان به روى در افتاده بود و شمشير مسموم خود را در زير جامه داشت ، چون امير المؤمنين عليه السّلام به دو رسيد فرمود : برخيز براى نماز و چنين مخواب كه اين خواب شياطين است ، بر دست راست بخواب كه خواب مؤمنان است ، يا به طرف چپ بخواب كه خواب حكماء است و بر پشت به خواب كه خواب پيغمبران است . آنگاه فرمود : قصدى در خاطر دارى كه نزديك است از آن آسمانها فرو ريزد و زمين چاك شود و كوهسارها نگون گردد ، و اگر بخواهم مىتوانم خبر داد كه در زير