تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
هنگام نماز فجر بر وى مىتازيم و كار او را با شمشير مىسازيم و دل خود را شفا مىبخشيم و خون خود را بازمىجوييم . « 1 » چندان از اين گونه سخن كرد كه شبيب را قوى دل ساخت و با خود هم دست و هم داستان نمود ، و او را با خود به نزد قطام برد و در اين هنگام آن ملعونه در مسجد اعظم بود و قبّه و خيمه از براى او برپا كرده بودند ، و به اعتكاف مشغول بود ، پس ابن ملجم از اتفاق شبيب با خود قطام را آگهى داد . آن ملعونه گفت : هرگاه كه خواستيد او را به قتل آريد ، در اينجا به نزد من آييد ، پس آن دو ملعون از مسجد بيرون شدند و چند روزى به سر بردند تا شب چهار شنبه نوزدهم رسيد ، پس ابن ملجم با شبيب و وردان به نزد قطام در مسجد حاضر شدند ، آن ملعونه بافتهء چند از حرير طلبيد و بر سينه‌هاى ايشان محكم ببست و شمشيرهاى زهر آبداده را بداد تا حمايل كردند و گفت : چون مردان مرد انتهاز فرصت بريد ، و چون هنگام رسيد وقت را از دست ندهيد . آن سه تن از نزد آن ملعون بيرون شدند و در مقابل آن درى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از آن داخل مسجد مىشد بنشستند و انتظار حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را مىبردند . « 2 » و هم در اين ايّام كه اين سه ملعون به اين خيال بودند ، وقتى اشعث بن قيس را ديدار كرده بودند و او را از عزم خويشتن آگهى داده بودند ، اشعث نيز اعانت ايشان را بر ذمّه نهاده بود تا در اين شب كه ليلهء نوزدهم بود ، او نيز حسب الوعدهء خويش به نزد ايشان آمد . و حجر بن عدى رحمه اللّه كه از بزرگان شيعيان بود آن شب را در مسجد به سر مىبرد ناگهان به گوش او رسيد كه اشعث مىگويد : يا ابن ملجم ! در كار خويش بشتاب و سرعت كن در انجاح حاجت خويش كه صبح دميد و رسوا
هامش
( 1 ) نك : كشف الغمه ، ج 1 ، ص 571 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 228 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 424 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 32 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 115 ؛ روضة الواعظين ، 16 ، 161 ؛ البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 325 .