تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
رفت ، پس قاضى مصر را كه خارجة بن ابى حبيبه مىگفتند به نيابت خويش به مسجد فرستاد ، خارجه به نماز ايستاد ، عمرو بن بكر را چنان گمان رفت كه پيشنماز عمرو عاص است شمشير خود را كشيد و بر خارجهء بدبخت فرود آورد و او را در خون خود بغلطانيد ، و همىخواست تا فرار كند كه مردم او را بگرفتند و به نزد عمرو عاص او را بردند عمرو بن العاص فرمان داد تا او را بكشند ، « 1 » آن ملعون آغاز جزع نمود و سخت بگريست گفتند : هنگام مرگ اين گريستن چيست ؟ مگر ندانستى كه جزاى اين كار هلاك است ؟ گفت : لا و اللّه من از مرگ هراسان نشوم بلكه از آن مىگريم كه بر قتل عمرو ظفر نيافتم ، و از آن غمگينم كه برك و ابن ملجم به آرزوى خويش رسيدند و على و معاويه را به تيغ خويش گذرانيدند ، عمرو گفت : تا او را گردن زدند و روز ديگر به عيادت خارجه رفت ، و او هنوز حشاشهء جانى باقى داشت ، رو به عمرو عاص كرد و گفت : يا ابا عبد اللّه ! همانا اين مرد اراده نداشت جز قتل تو را ، عمرو گفت : لكن خداوند اراده كرد خارجه را . امّا عبد الرحمن بن ملجم به قصد قتل امير المؤمنين عليه السّلام به كوفه آمد و در محلّهء بنى كنده كه قاعدين خوارج در آنجا جاى داشتند فرود شد و لكن از خوارج قصد خويش را مخفى مىداشت كه مبادا منتشر شود در اين ايّام كه به انتظار كشتن امير المؤمنين عليه السّلام روز به سر مىبرد ، وقتى به زيارت يكى از اصحاب خويش رفت در آنجا قطام بنت اخضر تيميّه را ملاقات كرد ، و او سخت نيكو روى و مشگين‌موى بود ، و پدر و برادر او را كه از جملهء خوارج بود امير المؤمنين عليه السّلام در نهروان كشته بود از اين جهت او را با على عليه السّلام خصومت بىنهايت بود . ابن ملجم را چون نظر به جمال دل آراى او فتاد يك باره دل از دست بداد . لا جرم از در خواستگارى قطام بيرون شد . قطام گفت كه : چه مهر من خواهى كرد ؟
هامش
( 1 ) تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 312 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 415 | الشيخ عباس القمي