تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
و پيوسته بعد از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم مظلوم بود و اظهار مظلوميّت خويش مىفرمود ، و از كثرت نافرمانى و نفاق مردم خويش دلتنگ بود ، و طلب مرگ از خدا مىنمود ، و كرّة بعد كرّة از شهادت خود به دست ابن ملجم خبر مىداد و گاهى مىفرمود كه : چه مانع شده است بدبخت‌ترين امّت را كه محاسن مرا از خون سرم خضاب كند . و در آن ماه رمضانى كه واقعهء شهادت آن جناب در آن ماه اتّفاق افتاد بر منبر اصحاب خويش را اعلام فرمود كه امسال به حج خواهيد رفت و من در ميان شما نخواهم بود . و در آن ماه يك شب در خانهء امام حسن عليه السّلام ، و يك شب در خانهء امام حسين عليه السّلام ، و يك شب در خانهء جناب زينب عليها السّلام دختر خود كه در خانهء عبد اللّه بن جعفر بود افطار مىفرمود و زياده از سه لقمه تناول نمىفرمود ، از سبب آن حالت مىپرسيدند ، مىفرمود : امر خدا نزديك شده است مىخواهم خدا را ملاقات كنم و شكم من از طعام پر نباشد . « 1 » و بعضى نگاشته‌اند كه يك روز از بالاى منبر به جانب فرزندش امام حسن عليه السّلام نظرى افكند و فرمود : اى ابا محمّد ، از اين ماه رمضان چند روز گذشته است ؟ عرض كرد : سيزده روز ، پس به جانب امام حسين عليه السّلام نظرى كرد و فرمود : اى ابا عبد الله ! از اين ماه رمضان چند روز باقى مانده ؟ عرض كرد : هفده روز ، پس حضرت دست بر محاسن شريف خود زد و در آن روز لحيهء آن جناب سفيد بود فرمود : و اللّه ليخضبها بدمها اذ انبعث أشقاها . به خدا قسم كه اشقاى امّت ، اين موى سفيد را با خون سر خضاب خواهد كرد . پس اين شعر را انشاد فرمود :
اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد « 2 »
هامش
( 1 ) نك : مناقب خوارزمى ، ص 392 ، ح 410 ؛ الفصول المهمة ، ص 139 و أسد الغابة . ( 2 ) از احيحة بن جلاح است در اندرز به فرزند خود كه امام على عليه السّلام به آن تمثل جسته است و بعضى گويند شعر عمرو بن معدى كرب است نك : تمام آن را در عقد الفريد ، طبع لجنة التأليف ، ج 1 ، ص 131 و 142 كه دربارهء قيس بن مكشوح مرادى گفته است . [ نك : كامل مبرّد ، ج 3 ، ص 298 ، چاپ دكتر زكى مبارك ] . ترجمه : من زندگى او را طالبم ، اما او كشتن مرا ، عذر خود را نسبت به دوست مرادى بياور .