على است عرش مكانى كه بهر بتشكنى * به دوش عرش « 1 » نشان نبى گرفت قرار
نمود مدح على را به « هل اتى » رحمان * چه كرد از سر اخلاص نان خود ايثار
چه داد از سر اخلاص خاتم « 2 » خود را * نهاد بر سر او تاج « انّما » غفّار
دليل اگر طلبى بر امامتش يكدم * به چشم دل بنگر بر حديث يوم الدّار « 3 »
حديث منزله « 4 » را ورد خويشتن مىساز * كه مىكند دل اهل نفاق را افكار
بود امام به حكم حديث روز غدير * بدين حديث نمايند خاص و عام اقرار
نبى چه وارد خم گشت بر سر منبر * خليفه كرد على را به گفتهء جبّار
هامش
( 1 ) اشاره است به آن كه امير المؤمنين عليه السّلام پا بر دوش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم گذاشت و بر بام كعبه رفته بتها را بر زمين افكند و شكست . مؤلف رحمه اللّه .
( 2 ) اشاره است به آن كه امير عليه السّلام در ركوع نماز انگشتر خود را به سائل داد حقّ تعالى در شأنش فرستاد :إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. ( الآية ) . مؤلف رحمه اللّه .
( 3 ) اشاره است به آن كه چون آيهءوَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[ سورهء شعراء ، آيهء 214 ] نازل شد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم خويشان خود را كه چهل نفر بودند از آل عبد المطّلب جمع فرمود و ايشان را به اندك طعامى و شيرى سير و سيراب فرمود و فرمود به ايشان كه كيست با من برادرى كند و اعانت من نمايد تا بعد از من خليفه و وصىّ من باشد ؟ سه دفعه اين را فرمود و جز على عليه السّلام هيچ كس جواب نداد و قبول نكرد . مؤلف رحمه اللّه . [ نك : الشفا بتعريف حقوق المصطفى ، 1 / 280 ؛ كفاية الطالب ، باب 51 ؛ اثبات الهداة ، فصل 52 ، ح 66 و 669 ، ج 1 ، ص 405 ؛ بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 105 - 147 ] .
( 4 ) اشاره است به حديث : انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى . مؤلف رحمه اللّه .