بود امام من آن آفتاب برج شرف * كه كرد از سر اعجاز ردّ شمس دو بار
سخن چه كرد به اخلاص با على خورشيد * ربود گوى تفاخر ز ثابت و سيّار
كسى كه گفت سلونى ، سزد امامت را * نه آن كه كرد به لو لا به جهل خود اقرار
امام اهل معارف كسى تواند بود * كه كرد تربيتش مصطفى به دوش و كنار
هميشه كرد ز علم لدنّيش تعليم * به دو سپرد علوم ظواهر و اسرار
نمود نام على عليه السّلام را در مدينهء علم * كه تا غلط نكند ابلهى در از ديوار
به شهر علم تو را حاجتى اگر باشد * بگير راه درش را و كج مرو زينهار
بود امام مرا بس على و اولادش * مرا به اين و به آن نيست غير لعنت كار
مرا به سر نبود جز هواى خاك نجف * به مصر و شام و صفاهان مرا نباشد كار
شدم به يارى حق سالها مقيم نجف * كه شايدم شود آن خاك پاك ، قبر و مزار
و ليك عاقبت از جور دشمنان كردم * از آن زمين مقدّس به اضطرار فرار
به حقّ جاه محمّد ص به آبروى على عليه السّلام * مرا رسان به نجف اى إله جنّت و نار
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٠٩