محبتش نه همين واجب است بر انسان * شده محبت او فرض بر جبال و بحار
ز مهر او چه عقيق يمن بود معروف * برند دست به دستش ز گرمى بازار
على كه خواند رسول خداش خير بشر « 1 » * در او كسى كه شك آورد گشت از كفّار
نماز و روزه و حجّ كسى نشد مقبول * مگر به مهر على و ائمّهء اطهار
به غير تيغ كسش آب در گلو نكند * شود چه دشمن شوريده بخت او بيمار بيماردلى كه نيست در او مهر مرتضى ، قلب است
شود به مهر على نقد دل تمام عيار * على است صاحب « 2 » بدر آن كه در ميانهء جيش
چه ماه بدر بد و ديگران نجوم صغار * على است قاتل عمرو آن دلير كز خونش
گرفت مذهب اسلام دست و پا بنگار * به نور علم على محو گشت ظلمت جهل
به آب تيغ على شد زمين دل گلزار * شدى سياه رخ منكران « 3 » خرق فلك
اگر شدى به دم تيغ او سپهر دچار
هامش
( 1 ) اشاره است به حديث نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلم : علىّ خير البشر من ابى فقد كفر . مؤلف رحمه اللّه .
( 2 ) اشاره است به غزوهء بدر و اين جنگى بود كه دين اسلام به آن قوّت گرفت و لشكر اسلام سى صد و سيزده تن بودند موافق عدد جيش . مؤلف رحمه اللّه .
( 3 ) رد قول بعضى حكماء است كه گويند خرق آسمان يعنى پاره شدن محال است . مؤلف رحمه اللّه .