هميشه در پى آزار يكديگر باشند * حسد نموده شعار و نفاق كرده دثار
جميع ، خسته و بيمار بهر سيم و زرند * دواى علّتشان هست شربت دينار
خورند از سر جرأت حرام از غفلت * نمىكنند لبى تر به آب استغفار
ز روى ذوق چنان مىخورند مال حرام * كه اشتران علف سبز را به وقت بهار
به گوششان نشود آشنا حكايت مرگ * اگر كنى به شب و روز نزدشان تكرار
نمىشوند به مردن از آن جهت راضى * كه كردهاند عمارت در اين شكسته حصار
به هوش باش مرو از پى هوا و هوس * بيا و گوهر ايمان خويش محكم دار
كه ديو نفس تو همدست گشته با ابليس * كه از كف تو ربايند اين در شهوار
سرت به افسر عزّت بلند كى گردد * ز سر برون نكنى تا علاقهء دستار
محلّ امن مدان اين جهان فانى را * برون فرست متاعت از اين شكسته حصار
چه مرغ خانه مقيم زمين چرا شدهاى * اسير خاك مذلّت تو خويش را مگذار
ترا پريدن با قدسيان بود ممكن * بيا و رشتهء غفلت ز بال خود بردار
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٠٣