تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
و اثر شمشير او در صخرهء جبل ثور در مكّه ، و اثر نيزهء او در كوهى از جبال باديه « 1 » و در سنگى در نزد قلعهء خيبر معروف بوده است . و حكايت قوّت آن حضرت در باب قطب رحى « 2 » و طوق كردن آن را در گردن خالد بن الوليد و فشار دادن آن جناب خالد را به انگشت سبّابه و وسطى به نحوى كه خالد نزديك به هلاكت رسيد و صيحهء منكره كشيد و در جامهء خويش پليدى كرد بر همه كس معلوم است . و برداشتن آن جناب سنگى عظيم را از روى چشمهء آب در راه صفّين و چند ذراع بسيار او را دور افكندن در حالتى كه جماعت بسيار از قلع « 3 » آن عاجز بودند ، و
هامش
( 1 ) همان ، ص 36 . ( 2 ) در باب قطب رحى : و مجمل آن حديث چنين است كه وقتى خالد با لشكر خويش امير المؤمنين عليه السّلام را در اراضى خود ديدار كرد و ارادهء جسارتى نمود ، آن جناب او را از اسب پياده كرد و او را كشانيد به جانب آسياى حارث بن كلده و ميلهء آهنين آن سنگ را بيرون كرد و مثل طوقى بر گردن او كرد ، و اصحاب خالد تمام از او بترسيدند ! و خالد نيز آن جناب را قسم داد كه مرا رها كن ، پس حضرت او را رها كرد در حالتى كه آن ميلهء آهنين به گردن او بود مثل قلّاده و نزد أبو بكر رفت ، آهنگران را فرمان كرد تا او را از گردن خالد بيرون كنند . گفتند : ممكن نيست مگر آن كه به آتش برده شود و خالد را تاب حديدهء محماة نيست و هلاك خواهد شد . و پيوسته آن قلّادهء آهنين در گردن خالد بود و مردم از او مىخنديدند تا حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از سفر خويش مراجعت فرمود ، پس به نزد آن حضرت رفتند و شفاعت خالد نمودند ، آن حضرت قبول فرمود و آن طوق آهن را مثل خمير قطعه‌قطعه كرد و بر زمين ريخت . امّا قصّهء فشار دادن آن حضرت خالد را به دو انگشت سبّابه و وسطى معروف است در قضيّهء مأمور شدن خالد به كشتن آن حضرت ، پس خالد تصميم عزم نمود و با شمشير به مسجد آمد و در نزد آن حضرت مشغول نماز شد تا پس از سلام أبي بكر آن حضرت را بكشد ، أبو بكر در تشهّد نماز فكر بسيارى در اين امر نموده پيوسته تشهّد را مكرّر مىكرد تا نزديك شد كه آفتاب طالع شود ، آنگاه پيش از سلام گفت : اى خالد ! مكن آنچه را كه مأمورى ، و سلام نماز را داد . حضرت پس از نماز از خالد پرسيد به چه مأمور بودى ؟ گفت : آن كه گردنت بزنم . فرمود : مىكردى ؟ گفت : بلى به خدا سوگند اگر مرا نهى نمىكرد ، پس حضرت او را گرفته بر زمين زد . و موافق روايات ديگر او را با دو انگشت وسطى و سبّابه فشارى داد كه خالد در جامهء خود پليدى كرد و نزديك به هلاكت رسيد ، پس آن حضرت به شفاعت عبّاس عموى خويش دست از او برداشت . الخ . [ مناقب 2 ، ص 291 با اختلاف ] . ( 3 ) فقير گويد : كه تفصيل اين معجزه در مجلّد دوّم در احوال حضرت امام رضا عليه السّلام بيايد . و مرحوم ملّا محمّد طاهر به اين مطلب اشاره فرموده در شعر خود :بود امام اميرى كه كند سنگ گران * ز روى چشمه به تأييد حضرت جبّار به گوش راهب دير اين قضيّه چون برسيد * برون دويد شتابان ز معبد كفّارفتاد چون نظرش بر رخ على بنمود * به دين احمد مختار در زمان اقرار برفت از پى بىآن شاه از سر اخلاص * نمود در قدمش نقد جان خود ايثار
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 374 | الشيخ عباس القمي