تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
ما كنت احسب هذا الامر منصرفا * عن هاشم ثمّ منها عن أبى حسن أ ليس اوّل من صلّى بقبلتهم * و اعرف النّاس بالآثار و السّنن و آخر النّاس عهدا بالنّبىّ و من * جبريل عون له فى الغسل و الكفن
شيخ مفيد رحمه اللّه روايت كرده از يحيى بن عفيف كه پدرم با من گفت : روزى در مكّه با عبّاس بن عبد المطّلب نشسته بودم كه جوانى داخل مسجد الحرام شد و نظر به سوى آسمان افكند و آن هنگام وقت زوال بود ، پس رو به كعبه نمود و به نماز ايستاد . در اين هنگام كودكى را ديدم كه آمد در طرف راست او به نماز ايستاد . و از پس آن زنى آمد و در عقب ايشان ايستاد ، پس آن جوان به ركوع رفت و آن كودك و زن نيز ركوع كردند ، پس آن جوان سر از ركوع برداشت . و به سجده رفت . آن دو نفر نيز متابعت كردند . من شگفت ماندم و به عبّاس گفتم : امر اين سه تن امرى عظيم است . عبّاس گفت : بلى ، آيا مىدانى ايشان كيستند ؟ اين جوان ، محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب فرزند برادر من است ، و آن كودك ، على بن ابى طالب فرزند برادر ديگر من است ، و آن زن ، خديجه دختر خويلد است ، همانا بدان كه فرزند برادرم محمّد بن عبد الله مرا خبر داد كه او را خدايى است پروردگار آسمانها و زمين است و امر كرده است او را به اين دينى كه بر طريق او مىرود ، و به خدا قسم كه بر روى زمين غير از اين سه تن كسى بر دين او نيست . « 1 »

[ وجه دهم - فصاحت و بلاغت آن حضرت ]

وجه دهم - آن كه آن حضرت افصح فصحاء بود . و اين مطلب به مرتبه‌اى واضح است كه معاويه اذعان به آن نموده چنانچه گفته : و اللّه كه راه فصاحت و بلاغت را بر قريش كسى غير على نگشوده ، و قانون سخن را كسى غير او تعليم ننموده . و بلغاء گفته‌اند در وصف كلام آن جناب كه دون كلام الخالق و فوق كلام
هامش
( 1 ) الارشاد ، ج 1 ، ص 30 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 311 ؛ كنز الفوائد ، ج 1 ، ص 262 ؛ مصباح الانوار ، ص 75 ؛ كفاية الطالب ، ص 128 ؛ مناقب خوارزمى ، ص 55 طبق نقل الارشاد ( پاورقى ) .